سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 5
کل بازدید : 10209
کل یادداشتها ها : 18
خبر مایه


1 2 >

 

 51- انما کان قول المؤمنین اذا دعوا الی الله و رسوله لیحکم بینهم ان یقولوا سمعنا و اطعنا ج و اولائک هم المفلحون.

     با نظر داشت آیه ی 48 این سوره (نور) ؛ هم اکنون و در این آیه؛ خدای یکتا می فرماید که گفتار و سخن مومنین و گروندگان هنگامی که به سوی خدا و رسولش فرا خوانده می شوند تا میان آنان حکم کنند، چیست؟ برابر سخن پاک خداوندی؛ گفتار مومنین در قبال این دعوت این است که می گویند شنیدیم و فرمان بردیم و بنابراین چون اینگونه میگویند لذا آنان از رستگارانند.

    نتیجه اینکه روشن می شود که رستگاری مومنین در این زمینه یعنی فرا خواندن شدن به سوی خدای یکتا و فرستاده اش و نه کسی دیگر؛ برای حکم کردن میانشان، در شنیدن و فرمان بردن است و نه جز آن.  

52- و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فأولائک هم الفائزون.

   و پیرو آیه ی قبل مبنی بر اینگه چه گروهی از مومنین از رستگارانند؛ خدای یکتا در این آیه می فرماید که کامروایان دارای چه ویژگی هایی هستند. آری این گروه کسانی هستند که هم فرمان خدا و فرستاده اش را می برند و هم اینکه از خدای یکتا می ترسند و می پرهیزند.

   این آیه به روشنی بیان می فرماید که تنها باید اطاعت خدا و فرستاده اش یعنی حضرت محمد مصطفی ص را نمود و اینکه فقط و فقط از خدا خشیت و ترس داشت و نه از کسی دیگر و در ادامه ی این دو اینکه فقط و فقط باید تقوای الاهی داشت تا در زمره ی کامروایان قرار گرفت و نه تقوای کسی دیگر. که همانا خدای یکتا با متقین است: « ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون. (128 نحل) » . و همانا اینکه این کتاب یعنی قرآن کریم که هیچ شکی در آن نیست هدایتی برای متقین است.[1]  

 و مرتبط با خشیت از خدا اینکه برای نمونه باید گفت که آنان کسانی هستند که در نهان یعنی دور از چشم مردم از خدا می ترسند و در واقع در جمع تظاهر به خداترسی نمی کنند و بنابراین چون اینگونه اند آمرزش و پاداش بزرگ خداوندی آنان را در بر می گیرد : « ان الذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفرة و اجر کبیر. (12 ملک) » .  

53- و اقسموا بالله جهد اَیمانهم لئن امرتهم لیخرجن ص قل لا تقسموا ص طاعة معروفة ج ان الله خبیر بما تعملون.

   با توجه به آیات 47-52 اینکه به هر جهت فرمان خدا و رسول او را بردن، معروف است و چیزی نیست که بتوان در آن به عنوان یک مومن تردید کرد. و در سایه ی همین اطاعت و فرمانبری خدا و رسولش و شنیدن آیات الاهی است که انسان برابر دو آیه ی قبل رستگار و کامروا می شود. چه آنکه طاعت زبانی همیشه مخصوص منافقان است حتی زمانی که به خدای یکتا سخت ترین سوگندها را می خورند. باری باید دانست که خدای یکتا به آنچه که انجام می دهیم کاملن داناست. پس باید از انجام اموری همچون اینکه به زبان فرمانبر خدا و رسولش باشیم بپرهیزیم که این معروف نیست.

54- قل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول ص فان تولوا فانما علیه ما حمل و علیکم ما حملتم ص و ان تطیعوه تهتدوا ج و ما علی الرسول الا البلاغ المبین.

   برابر این آیه ی کریمه روشن می شود که مومنین باید فقط فرمانبر خدا و فرستاده اش باشند؛ چه اینکه اگر کسی از این امر رو بر گرداند باید بداند که نتیجه ی کارهای هر کس برای خودش است و نه کسی دیگر. منافقین نتیجه ی کارهای خود را می بینند و مومنین و فرمانبران اوامر خدا و فرستاده اش هم نتیجه ی کارهای خود را. و مورد دیگر اینکه راهنمایی شدن و هدایت به راه راست تنها در این فرمان بردن است و نه جز آن، که بر رسول خدا وظیفه ای جز رساندن آیات خدا به صورت آشکار و به عنوان مبشر و منذر الاهی نیست.

   نتیجه اینکه هر گونه هدایتی برای مومنین و در پی آن هر گونه رستگاری و کامروایی منوط به این است که فرمان خدا و رسولش برده شود. هر چند که دیگر انسان ها به طریق خردورزی روی امور زوج گونه است که راهنمایی می شوند و تکلیفی بیش از تا زمانی که آیات خدا بر آنان خوانده نشده و یا بدانان نرسیده است نمی باشد؛ و این مهم بدان معناست که مومنین به عنوان یک امت میانه و با توجه به پیشرفت وسایل ارتباطی لازم است که آیات قرآن را به مردم برسانند همانگونه که پیامبران خدا مامور به این مهم بوده اند. یعنی وقتی پیامبران خدا موظف و مکلف به این بوده اند که آیات خدا را به روشنی به گوش مردم برسانند و بر آنان بخوانند و تنها هم آیات خدا را به گوش مردم قوم یا امت خود برسانند؛ پس به دنبال و پیروی از این موضوع؛ لازم است که مومنین نیز در قبال این دو مساله مرتبط با سایر امت ها اینگونه عمل نمایند؛ یعنی هم اینکه خود را موظف به این بدانند که به نحو مقتضی آیات خدا را برای آنان بخوانند و بدانان برسانند و هم اینکه بدانند که آنان تنها و تنها موظف به رساندن آیات خدا به دیگران اعم از مومنین و دیگر مردم هستند و نه کلامی جز این[2] و مکمل این ها بدانند که همچون پیامبران خدا فقط موظف به ابلاغ آیات خدا به دیگران هستند و نه چیزی جز این. باشد که با این انجام وظیفه، مردم به یاری خدا به سوی دین او بیایند و با آمرزش به درگاهش توبه کنند و با فرمانبری او و فرستاده اش که آیاتش را که همه و همه در قرآن کریم است بدان عمل نموده و مورد لطف و رحمت بیش از پیش او قرار گیرند. و دلیل اینکه گفته می شود که فقط آیات قرآن که کلام مقدس الاهی است برای دیگران خوانده شود بدین خاطر است که قرآن برای جهانیان است یعنی برای یک امت خاص نیست بلکه برای همه ی مردم در هر زمان و مکانی است : « قل ما اسئلکم علیه من اجر و ما انا من المتکلفین. ان هو الا ذکر للعالمین. و لتعلمن نباه بعد حین.[3] ( 86-88 صادبا توجه به آیات 67-85 ) . » [4]   

    به عبارت دیگر با این آیات کریمه روشن می شود که مومنین در قبال قرآن و آیات آن تنها موظف به این نیستند که به موارد قرائت، تلاوت، ترتیل، تدبر و ... بپردازند بلکه بالاتر از این ها مکلف به این هستند که در خصوص « تبلیغ » آیات خدا برای دیگران اعم از مومنین و دیگر مردم مبادرت نمایند تا قرآن و آیات آن به دیگران از غیر مومنین نیز برسد و به اذن الاهی وارد دین شوند و دست از فحشا و منکرات بردارند و یکتاپرست شوند و ... چرا که ابلاغ آیات الاهی به مردم وظیفه و رسالت پیامبرانش بوده است[5] و همانطور که گذشت رسیدن آیات قرآن به دیگران نیز در سایه ی همین تبلیغ آیات برای ایمان آوردن و راهنمایی و رستگار شدن مردم به فضل و رحمت الاهی است.

   پس نتیجه اینکه هر گونه هدایتی برای این امور در فرمان بردن از خدای یگانه است و آنچه که به فرستاده اش حضرت محمد و فرستادگان پیش از او وحی و نازل شده و همه در قرآن کریم آمده است؛ می باشد و نه جز آن . چرا که قران خود یک حجت بالغ و ابلاغی برای همه ی مردم است و نه گروهی خاص. پس باید با ایمان بدان؛ آیاتش را برای دیگران خواند و بدانان رسانید تا به لطف خداوندی ایمان بیاورند و از هدایت و نور و رحمت و ... آن برخوردار شوند: « هذا بلاغ للناس و لینذورا به و لیعلموا انما هو اله واحد و لیذکر اولوا الالباب[6]. (52 ابراهیم با توجه به آیات 44-51). [7]» و تکلیف رسول خدا ص نیز رساندن آیات خدایی که همه ی رفتارها و گفتارهای بندگانش را میداند به مردم بوده است: « ما علی الرسول الا البلاغ ق والله یعلم ما تبدون و ما تکتمون. (99مائده با توجه به آیات 97-100) .»

    باری ؛ در این رابطه و اهمیت تبلیغ آیات قرآن و رساندن آن به دیگران توسط مومنین که از وظایف رسولان خدا در ابلاغ آنها به مردم قوم و امت خویش بوده است می توان به موارد زیر اشاره کرد:

« یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون.انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکرالله و عن الصلاة ص فهل انتم منتهون. و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول واحذروا ج فان تولیتم فاعلموا انما علی رسولنا البلاغ المبین. (90-92 مائده با توجه به آیه ی 93) [8]». خدای یکتا در این آیات مومنین را از از چهار عمل که از اعمال شیطان است باز می دارد و بدانان گوشزد می فرماید که اگر آنان رو به شراب و قمار بردند نتیجه اش چیزی نیست جز اینکه هم باعث این می شود که شیطان میان آنان دشمنی و کینه بیندازد و هم اینکه از ذکر خدا و نماز بازشان دارد. پس برای مومنین بدین جهت که رستگار شوند لازم است که تنها فرمان خدا و رسولش را ببرند و نه جز آن را که همانا وظیفه ی پیامبر ص رساندن آشکار آیات خدا بوده است که تمام در قرآن کریم آمده است.

« واضرب لهم مثلا اصحاب القریة اذ جاءها المرسلون. اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعززنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون. قالوا ما انتم الا بشر مثلنا و ما انزل الرحمن من شیء ان انتم الا تکذبون. قالوا ربنا یعلم انا الیکم لمرسلون. و ما علینا الا البلاغ المبین. (13-17 یاسین با توجه به آیات 18-27) ». که آیه ی 17 می رساند که رسولان خدا خود نیز بر این باور بوده و بدان اذعان داشته اند که آنان تکلیفی ندارند جز اینکه آیات خدا را به عنوان رسولان او بر امتشان به صورت آشکار به آنان برسانند. در واقع و به عبارت دیگر، ابلاغ آیات الاهی توسط رسولان خدا به مردم امت و قوم خود از جمله ی رسالاتشان بوده است که رسالت حضرت نوح ع در این زمینه نمونه ای از آن است: « لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره انی اخاف علیکم عذاب یوم عظیم. قال الملأ من قومه انا لنریک فی ضلال مبین. قال یا قوم لیس بی ضلالة ولکنی رسول من رب العالمین. ابلغکم رسالات ربی و انصح لکم و اعلم من الله ما لا تعلمون... (59-62 اعراف با توجه به آیات 63-64) . [9]»

    خلاصه اینکه باید دانست که رسولان خدا تنها وظیفه ی ابلاغ آیات خدا و رسالت هایش را از جانب او داشته اند و نافرمانی از خدا و فرستاده اش نتیجه اش چیزی جز آتش دوزخ و جاودانی در آن نخواهد بود : « قل انی لن یجیرنی من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدا. الا بلاغا من الله و رسالاته ج و من یعص الله و رسوله فان له نار جهنم خالدین فیها ابدا. (22-23 جن با توجه به آیات 18-28). » . و این بدان خاطر است که بر رسول خدا تنها ابلاغ رسالت ها و آیاتش می باشد و نه جز آن زیرا که حساب و کتاب مخاطبین و مردم با خدای یکتاست: « و ان ما نرینک بعض الذی نعدهم او نتوفینک فانما علیک البلاغ و علینا الحساب. (40رعد) » . و باز از آن جهت که وظیفه ی رسول خدا رساندن آیات او و ابلاغ رسالتش بوده ، چه آنکه خدای یکتا بینای به بندگانش می باشد و بر اساس همان کیفر و یا پاداش می دهد که بندگانش در قبال این رسالت های رسولانش چه کردند: « فان حاجوک فقل اسلمت وجهی لله و من اتبعن ق و قل للذین اوتوا الکتاب و الامیین أاسلمتم ج فان اسلموا فقد اهتدوا ص و ان تولوا فانما علیک البلاغ ق والله بصیر بالعباد. (20 آل عمران با توجه به آیات 21-27 )» .  



[1] - آیات 1-5 سوره ی بقره .

[2] - زیرا وقتی خدای یکتا می فرماید که این قرآن برای بیم دادن مخاطبین و هر کسی دیگر که قرآن به دست آنها برسد به رسول خدا ص وحی شده است، پس روشن می شود که وظیفه ی مومنین این است که آیات قرآن را به دیگران برسانند تا آنها مشمول کسانی شوند که قرآن به عنوان بیم دهنده بدانان رسیده است و ... : « قل ای شیء اکبر شهادة ص قل الله ص شهید بینی و بینکم ج و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ ج ائنکم لتشهدون ان مع الله آلهة اخری ج قل لا اشهد ج قل انما هو اله واحد و اننی بریءٌ مما تشرکون. (19 انعام با توجه به آیات 14-27) »

[3] - برگردان فارسی: ای رسول به امت بگو من مزد رسالت از شما نمی خواهم و من بی حجت و برهان الاهی مقام وحی و رسالت را بر خود نمی بندم. این قرآن جز اندرز و پند برای جهانیان نیست. و شما منکران بر صدق و حقیقت این مقال پس از مرگ به خوبی آگاه می شوید.

[4] - و همینطور است در این رابطه آیه 90 سوره ی انعام با توجه به آیات 82-89 / آیه ی 104 یوسف با توجه به آیات 102-109 / آیه ی 52 سوره ی قلم با توجه به آیه ی 51 .  

[5] - که از جمله ی آنها آیه ی 67 مائده می باشد که پیامبر مکرم اسلام ص موظف به ابلاغ و رساندن آیه ی مرتبط با جانشین خود به عنوان نخستین حجت خدا بر مومنین بوده است.

[6] - برگردان فارسی: این قرآن حجت بالغ برای همه ی مردم است تا بدانند که او یعنی الله خدای یگانه است و تا اینکه خردمندان متذکر و یادآور شوند.

[7] - و همینطور است در این رابطه آیات 105-106 انبیاء .

[8] - و بدینگونه است در این رابطه آیه ی 35 سوره ی نحل با توجه به آیات 36-40، که خدای یکتا می پرسد آیا پس بر رسولان الاهی جز رساندن آشکار آیات او است.

[9] - و بدینگونه است در این رابطه آیات 68 و 79 و 93 همین سوره یعنی اعراف مرتبط با رسالت سایر رسولان الاهی آمده در این سوره. و نیز آیات 39 احزاب و 23 احقاف در این زمینه.

 


  

 

 45- والله خلق کل دابة من ماء ص فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی اربع ج یخلق الله ما یشاء ج ان الله علی کل شیءٍ قدیر.

    خدای یکتا در این آیه ی کریمه می فرماید که این او یعنی " الله " است که هر جنبنده ای را از آب آفریده است. اینکه برخی از آنها بر شکم خود راه می روند و برخی از آنان بر دو پای خود و بعضی از آنها هم هستند که بر چهار پا راه می روند. که خدای یکتا آنچه را بخواهد می آفریند. و همانا او بر هر چیزی تواناست.

  نتیجه اینکه خدای یکتا نه تنها از این جهت که هر جنبنده ای را آفریده بلکه از آن جهت که همه چیز را که در آسمانها و زمین و میان آنهاست و نیز انسان را برابر شرایطی آفریده پس بهترین آفرینندگان است: « ... و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین. ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین. ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشأناه خلقا آخر ج فتبارک الله احسن الخالقین. ( 12-14 مومنون با توجه به آیات 15-17) » . و دوم اینکه روشن می شود که خدای یکتا هر جنبده ای را از آب آفریده است. جنبندگانی که گوناگونند و برخی مثل خزندگان و آبزیان بر شکم می روند و برخی مثل پرندگان و انسان البته این یکی پس از طی یک سیری بر روی دو پا می روند و برخی هم مثل درندگان و چار پایان بر روی چهار پا می روند. جنبدگانی که محسوسند و ما می بینیم . یعنی سخن از غیر محسوس یا غیر بدیهی نیست. بلکه سخن از آنچه است که می بینیم. پس باید با این دیدن امور که همه زوج گونه و دارای انواع گوناگون هستند و اینکه از هر زوج و نوعی هم تنها همان نوع پدید می آید؛ مثلن از اجتماع دو گنجشک نر و ماده یک گنجشک نر یا ماده پا به جهان می گذارد و ... پی به این امر ببریم که باز یک وجود مقدس یگانه ای هست که این امور زوج گونه را اینگونه منظم آفریده و به سوی خود باز می گرداند تا یگانگی اش را اثبات نماید. پس روشن می شود که از مجامعت یک زوج مذکر و مونث از جنبندگان و به واسطه ی همین آب دارای توانایی زاده شدن معلولی از همان نوع است که یک معلول از همان نوع و در قالب نر یا ماده زاییده می شود. آنچه که البته لازم به ذکر است اینکه طی این اسباب و علل برای ایجاد معلولی هم سنخ با علل موجده آنهم به واسطه ی جفت گیری و سپس همان آب مورد نظر که هر جنبنده ای از آن آفریده می شود[1]؛ روشن است که امر ازدواج در نوع انسان بایستی به طریق مشروع خود باشد و نه آنچه که در دیگر جنبندگان مرسوم است. یعنی به دور از هر گونه فحشای زنا؛ چه اینکه همین امر فصل انسان و دیگر جنبندگان است. و سوم اینکه به این امور همانطور که گذشت تنها در وجود یافتن روز است که می شود پی برد و نه جز آن. و چهارم اینکه از این امور زوج گونه باید که به یگانه وجود مقدس رسید. و پنجم اینکه به خوبی پی برده می شود که واقعن بین آیات فعلی و قولی خدای یکتا سازگاری هست آنگونه که در این آیه ی کریمه آنچه را که از انواع گوناگون جنبندگان آفریده ، دست کم برخی از آنها را در زندگی روزمره می بینیم. تنها باید به آن ایمان آورد که او نه تنها جنبدگان که هر چه را بخواهد می آفریند؛ چه آنکه او هر روزی در کاری است : « یسئله من فی السماوات و الارض ج کل یوم هو فی شأن. (29 رحمان) » .    

46- لقد انزلناه آیات مبینات ج والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم.

    با نظر داشت آیه ی یک همین سوره (نور)؛ این ها همه از آیات روشن خداوندی است که آن ها را فرو فرستاده است. حال کسی که گوش فرا دهد و با دیدن آفریده های خداوندی و شنیدن گفتار او و خرد ورزیدن در آنها پی به خدای یگانه ببرد و به او ایمان آورد لذا او هم وی را به راه راست هدایت می کند. پس روشن می شود که هدایت به سمت راه راست در این جا در گرو ایمان آوردن به آیات روشن الاهی مسطور در قرآن کریم می باشد.

    در آیاتی از قرآن کریم سخن از راه راست به میان آمده است؛ مثلن آنجا که در قرائت نماز که حمد باشد می خوانیم که " اهدنا الصراط المستقیم " ؛ حال اینکه این راه راست کدام است را باز باید در کلام الاهی جستجو نمود، که البته یکی از معانی آن همین ایمان آوردن به آیات روشن الاهی است که باعث می شود تا خدا هر آنکه را بخواهد به راه راست هدایت نماید. اما معنای دیگر آن این است که منظور از راه راست همان راه خدای یکتا می باشد[2] .   

    و یا اینکه راه راست یعنی پرستش خدای یگانه برابر عهدی که با او بسته شده است و نه پرستش شیطان که دشمن آشکار آدمی است: « ألم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان ص انه لکم عدو مبین. و ان اعبدونی ج هذا صراط مستقیم. و لقد اضل منکم جبلا کثیرا ص أفلم تکونوا تعقلون. هذه جهنم التی کنتم توعدون. اصلوها الیوم بما کنتم تکفرون. (60-64 یاسین) » . و ...

   باری ؛ نباید از کسانی بود که خدا را بر حرفی عبادت می کنند که آن هم تبعات خود را دارد : « و من الناس من یعبدالله علی حرف ص فان اصابه خیر اطمأن به ص و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخرة ج ذالک هو الخسران المبین. یدعوا من دون الله ما لا یضره و ما لا ینفعه ج ذالک هو الضلال البعید. یدعوا لمن ضره اقرب من نفعه ج لبئس المولی و لبئس العشیر. ان الله یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجری من تحتها الانهار ج ان الله یفعل ما یرید. ( 11-14 حج) » .  

47- و یقولون آمنا بالله و بالرسول و اطعنا ثم یتولی فریق منهم مِن بعد ذالک ج و ما اولائک بالمؤمنین.

    خدای یکتا در این آیه می فرماید که منافقین همانند مومنین می گویند که به خدا و رسول ایمان آوردیم و فرمان بر شدیم؛ اما سپس برخی از آنان پس از این آیات روشن باز از حق روی بر می گردانند. و بنابراین کسانی که پس از این آیات روشن به خدا و رسول او ایمان نیاورند و فرمان بر آنان نباشند لذا این گروه از مومنین نیستند.

     نتیجه اینکه با توجه به بخش اخیر این آیه ی کریمه ، معنایی از مومن روشن می شود و آن اینکه با فرو فرستاده شدن آیات خدا و خواندن آنها توسط پیامبر ص برای مردم؛ لازم است که همه به حقیقت و درستی به این آیات که همه در قرآن آمده است گوش فرا دهند و فرمان بر خدا و رسولش باشند. زیرا که خدای یکتا آیات روشنش را از طریق پیامبرانش تا پیامبر خاتم ص برای مردم فرستاده است، پس باید در طول فرمان خدا را بردن ؛ فرمان رسول ص او را نیز برد و نه تنها به آیات خدا ایمان آورد و عمل کرد بلکه باید در جهت ترویج و تبلیغ این آیات کوشش نمود تا به یاری خدا مردم همه وارد دین شوند. آمین یا رب العالمین.

48- و اذا دعوا الی الله و رسوله لیحکم بینهم اذا فریق منهم معرضون.

    این آیه ی کریمه می رساند که چنین کسانی که به راستی از مومنین نیستند و برای تظاهر و از روی نفاق می گویند که به خدا و رسولش ایمان آوردند و فرمان بر آنان شدند؛ نه تنها از مومنین نیستند بلکه هنگامی که به سوی خدا و فرستاده اش ص خوانده می شوند تا بین آنها حکم شود؛ آن گاه عده ای از آنان از حکم حق اعراض می کنند.

     البته باید دانست که پیامبر مکرم اسلام ص نیز مکلف به این شده است که برای نمونه بین اهل کتاب در صورت مراجعه ی به وی به حق و بر اساس قرآن میانشان حکم کند؛ همانگونه که اهل کتاب خود نیز مکلف به حکم کردن بر اساس تورات و انجیل فرو فرستاده شده بر حضرت موسی ع و حضرت عیسی ع می باشند که همانا اگر کسی از حکم خدا که نیکوتر از آن حکمی برای اهل یقین نیست و همه در قرآن کریم آمده است؛ دوری و یا پیروی خواهش نفس را نماید و یا بدان عمل نکند از ستمکاران خواهد بود: « و ان احکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهواءهم واحذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک ص فان تولوا فاعلم انما یریدالله ان یصیبهم ببعض ذنوبهم ق و ان کثیرا من الناس لفاسقون. أفحکم الجاهلیة یبغون ج و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون. (49-50 مائده با توجه به آیات 41-48) » .

    از سوی دیگر اینکه خدای یکتا ضمن مخاطب قرار دادن مومنین مبنی بر اینکه فرمان خدا و رسول و والیان امر از میان خودشان را ببرند ؛ بر این امر تاکید می فرماید که آنان اگر اختلافی میانشان ایجاد شد بر اساس  کلام مقدسش عمل نمایند و در واقع امر را به خدا و رسولش رد کنند. امری که مصداق آن را می توان در پیمان حکمیت میان سپاه عراق و سپاه شام به ترتیب به فرماندهی حضرت علی ع و معاویه یافت. آنجا که در واقع برای نوشتن این پیمان نامه برابر این آیه ی کریمه عمل می شود؛ اما حکمین یعنی ابوموسی اشعری و عمرو عاص برابر متن پیمان نامه ی مذکور و در واقع این آیه ی کریمه عمل نمی نمایند و به کاری دیگر جز آنچه بدان مامور بوده اند؛ یعنی خلع دو خلیفه به توافق می رسند. امری که در روز اعلام رای حکمیت؛ تغییر می یابد و تنها ابوموسی بدان عمل می نماید و عمرو عاص با فریفتن ساده لوحی همچون وی در اعلامش معاویه را خلیفه ی مسلمین می نامد و ... امری که جنگ نهروان را و از سوی دیگر شهادت حضرت علی را و ... بدنبال خود داشت. آری اگر برابر این آیه ی کریمه و به عبارتی آن پیمان نامه که بر گرفته از این آیه ی کریمه بود عمل می شد آن همه اتفاقات پس از اعلام رای حکمیت به شرح فوق در جامعه ی اسلامی پدیدار نمی گشت. مواردی همچون صلح امام حسن ع شهادت امام حسین ع در صحرای کربلا و ... : « یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم ص فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر ج ذالک خیر و احسن تأویلا.( 59 نساء با توجه به آیه ی60-63) ». البته باید دانست که خدای یکتا به مومنین دستور داده که با فرمان بردن از او و فرستاده اش از هر گونه نزاغ بپرهیزند چرا که تبعات خود را برایشان در پی خواهد داشت: « یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا واذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون. و اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم ص و اصبروا ج ان الله مع الصابرین. (45-46 انفال با توجه به آیات 47-2) ».

49- و ان یکن لهم الحق یأتوا الیه مذعنین.

   خدای یگانه در این آیه می فرماید که اگر حق با این گروه ( آمده در آیه ی 48 نور) بود هر لحظه با کمال انقیاد و اذعان به سوی خدای یکتا می آمدند.

50- أفی قلوبهم مرض ام ارتابوا ام یخافون ان یحیف الله علیهم و رسوله ج بل اولائک هم الظالمون.

    خداوند یکتا می فرماید حال که آنان حق را فرمان نمی برند و بدان هم اذعان ندارند و عمل نمی کنند گویای این امر است که یا مرضی در دل هایشان است و یا اینکه در شک و تردیدند و یا اینکه می ترسند که خدا یا رسولش بر آنان به واسطه ی اذعان به حق ستمی روا دارند در حالی که چنین نیست و این گروه خود ستمگرانند و طبیعتن نتیجه ی کار خود را خواهند دید.

    پس نتیجه اینکه انسان پس از آمدن حق و دانش آن بایستی با فرمانبرداری به آن عمل نماید و به حقانیت آن هم اعتراف داشته باشد و در واقع همانگونه که پیشتر ذکر شد از پوشاندن آن دوری نماید که تبعات خود را برایش در دنیا و آخرت خواهد داشت.  و از سوی دیگر اینکه یک مومن پس از ایمان دیگر تردیدی در امر نمی کند که همانا یکی از صفات راستگویان به لحاظ مومن بودن همین است : « انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله ج اولائک هم الصادقون. (15 حجر با توجه به آیه ی 14) » . و همچنین همانطور که گذشت باید دانست که خدای یکتا توبه پذیر  و آمرزنده ی مهربان است .



[1] - البته باید یادآور شد که آبی که نسل انسان از آن قرار داده شده بد بو و خوار و کم مقدار و در عین حال جهنده است ... ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین ... / 8 سجده . // امری که خدای یکتا از بنی آدم می پرسد : « ... ألم نخلقکم من ماء مهین. فجعلناه فی قرار مکین. الی قدر معلوم. فقدرنا فنعم القادرون. ویل یومئذ للمکذبین ... (20-24 مرسلات) . » / وبدو یادآوری می شود که نگاه کند که از آب جهنده آفریده شده است تا بدین امر آگاه شود که خدای یکتا آفریننده ی اوست پس از شرک به او و ... بپرهیزد و تنها او را بپرستد و بداند که بازگشتش به سوی او و حساب و کتابش با اوست: « فلینظر الانسان مم خلق. خلق من ماء دافق. یخرج من بین الصلب و الترائب. انه علی رجعه لقادر... ( 5-8 طارق) ».

[2] - آیات 52-53 سوره ی شورا.

 


  

 

 39- والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعة یحسبه الظمئان ماءً حتی اذا جاءهُ لم یجده شیئا و وجدالله عنده فوفاه حسابه ق والله سریع الحساب.

     خداوند یکتا در آیه ی قبل نتیجه ی کار کسانی را که مشمول آیه ی 37 با توجه به آیه ی 36  این سوره یعنی نور بودند را بیان فرموده مبنی بر اینکه چنین کسانی از نیکوکاران به شمار آمده و می آیند. در واقع خدای یکتا تصریح فرموده است که ذکر الله را گفتن و نماز را بر پا داشتن و زکات را دادن و از روز دیگر ترسیدن در عین اشتغال داشتن و در جامعه و با جمع بودن به لحاظ داد و ستد کردن و اینها؛ همه و همه از مصادیق و نمودهای نیکوکاری است که خدای یکتا بابت همه ی اینهاست که پاداش بهتر به عاملین آنها می دهد و از فضلش بر آنها می افزاید و روزی بی شمارشان می دهد. امری که خدای یکتا در سوره ی لقمان نیز بدان اشاره فرموده است که محسنین و نیکوکاران چه کسانی و با چه ویژگی هایی هستند : « بسم الله الرحمن الرحیم. الم. تلک آیات الکتاب الحکیم. هدی و رحمة للمحسنین. الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم بالاخرة هم یوقنون. اولائک علی هدی من ربهم ص و اولائک هم المفلحون. (1-5 لقمان) » .

     اما خدای یکتا در این آیه ی کریمه یعنی آیه ی 39 نتیجه ی کار کفار را و کسانی را که آن کارهای نیکو را انجام نمی دهند را بیان می فرماید مبنی بر اینکه کارهای آنان همانند یک سراب می ماند به نحوی که یک فرد تشنه آن را آب می پندارد و به سوی آن شتابان می رود اما وقتی به آنجا می رسد آبی نمی یابد و در نهایت اینکه چنین کسی از کافرین تنها خدا را ناظر بر اعمال خود می یابند؛ خدایی که یکتاست و حسابرس اعمال همه و لذا خیلی زود به حساب هر کس از آنان بر اساس زود حسابرسی اش خواهد رسید.

    نتیجه اینکه نباید نسبت به موارد آمده در آیه ی 37 یعنی همان فرایض دین و اصل دین که ذکر خدا و نماز و زکات و معاد باشد حالت غفلت داشت بلکه باید عامل بدانها بود تا در زمره ی نیکوکاران باشیم. ان شاءالله.

40- او کظلمات فی بحر لجی یغشاه موج من فوقه موجٌ من فوقه سحاب ج ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یراها ق و من لم یجعل الله له نوراً فما له من نور.

   و در ادامه ی آیه ی قبل؛ خدای یکتا می فرماید که باز نتیجه ی کارهای کفار و ناسپاسان همانند این است که گوئیا در تاریکی هایی از دریای عمیق هستند که خروشان است و موجی بالای موجی آن دریا را بپوشاند و بالای آن ابری آید که تاریکی ها بر فراز یکدیگر قرار گیرند و هنگامی که چنین کافری دستش را بیرون می آورد چیزی را نمی تواند ببیند. چرا که وقتی خدای یکتا برای کسی نوری قرار ندهد؛ نتیجه این می شود که برایش نوری نخواهد بود تا بدان وسیله راه یابد و از تاریکی های نادانی و گمراهی بیرون رود.

    نتیجه اینکه انسان در پرتو نور است که راهنمایی می شود و چیزها را می شناسد و ... اینکه این خدای یکتاست که نور را برای راهنمایی شدن جن و انس قرار می دهد چرا که همانطور که در آیه ی 35 گذشت و باور ما نیز می باشد این تنها خداست که نور آسمان ها و زمین است و مورد دیگر اینکه برای برخورداری از این نور نباید از ناسپاسان و کفار بود. پس باید از خدا بخواهیم که باز ما را در زمره ی کسانی قرار دهد که به واسطه ی نور او راهنمایی می شوند که همانا مصداق نور او که برای همه ی مردم است و بدان وسیله می توان راه راست را یافت و بدان سو راهنمایی شد؛ تنها و تنها قرآن کریم است که بر حضرت محمد ص فرو فرستاده شده است[1] که مصدق کتب پیشین است و تفصیل برای تمام امور و رحمتی برای گروه مومنین و نه کتاب و یا کلامی جز آن : « لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب ق ما کان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شیء و هدی و رحمة لقوم یؤمنون. (111 یوسف) ».    

41- ألم تر ان الله یسبح له من فی السماوات و الارض و الطیر صافات ص کل قد علم صلاته و تسبیحه ق والله علیم بما یفعلون.

    مخاطب خاص این آیه پیامبر مکرم اسلام است که خدای یکتا از وی پرسیده است آیا ندیدی که هر که در آسمان ها و زمین است و نیز مرغان که در هوا پر می گشایند همه به تسبیح الله مشغولند و همه ی آنها نماز و تسبیحشان را در این رابطه می دانند و خدا به آنچه می کنند داناست؟

    ننتیجه ی این مخاطب قرار گرفتن نخست اینکه شاید این امر به معراج پیامبر مکرم اسلام ص بر گردد که در این سیر همه ی این موارد را دیده باشد. (والله اعلم) . اما آنچه از این آیه ی کریمه بر می آید اینکه همه چیز از آفریده ها از مجرد و محسوس و جاندار و بی جان تسبیح خدای یکتا می گویند و نماز می خوانند و به طور کامل هم بر این دو مقوله واقفند. پس برآیند این بحث ضمن نظرداشت این نکته که همه چیز به تسبیح خدای یکتا مشغول است؛ اینکه همه ی این آفریده ها " نماز " نیز می خوانند و لذا می شود پی برد که امر نماز فقط مخصوص انسان و بر او تنها فرض نیست و بنابراین لازم است که این آفریده ی خدا یعنی جانشین او در زمین نیز این مقوله و فریضه را بداند و خوب به جا آورد و این خود دلیلی است بر اینکه نه تنها مومنین نمی توانند نماز را تضییع نمایند یا در خواندنش کوتاهی نمایند بلکه کسی هم نمی تواند که آن را تعطیل نماید. و دیگر اینکه پی برده می شود که چرا خدای یکتا این همه بر فرع نماز و این فریضه بر مومنین تاکید می فرماید، آری از آن جهت که نماز فراگیر همه ی آفریده های خدا در هر زمان و مکانی است. « ألم تر ان الله یسجد له من فی السماوات و من فی الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیر من الناس ص و کثیر حق علیه العذاب ق و من یهن الله فما له من مکرم ج ان الله یفعل ما یشاء . (18 حج با توجه به آیات 19-25 ). »   

42- و لله ملک السماوات و الارض ص و الی الله المصیر.

    هم اکنون شاید این سوال پیش بیاید که چرا و چگونه است که همه چیز در آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است و حتا پرندگان هوا تسبیح او را می گویند و نماز خود را در این زمینه می دانند؟ روشن است پاسخ را باید در این آیه جست و گفت این تسبیح و نماز از این جهت است که پادشاهی آسمان ها و زمین برای خدای یکتا یعنی همان " الله " است و در واقع خدایی جز او در آسمان ها و زمین نیست : « و هوالله فی السماوات و فی الارض یعلم سرکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون. (3 انعام) » .خدایی که بازگشت همه به سوی اوست و بنابراین آدمی نیز به عنوان جانشین خدا هم باید به تسبیح برای او بپردازد و هم نماز را به پا دارد و هم اینکه بداند که اگر مومن باشد یا کافر و مشرک ، به هر جهت بازگشتش همانند سایر موجودات به سوی خدای یگانه است و البته که در آن سرا نتیجه ی اعمالش را خواهد دید. اگر از کنندگان کارهای بد باشد جزایی همانند آن خواهد دید، اما اگر از مومنین و کنندگان کارهای شایسته باشد نتیجه ی خوب می بیند؛ خواه زن باشد یا مرد: « من عمل سیئة فلا یجزی الا مثلها ص و من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فاولائک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب. (40 غافر) ». به هر جهت باید دانست که خدای یکتا در امان ماندن از هراس سرای دیگر را در آوردن نیکوکاری ها می داند و نه انجام کارهای بد: « من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ آمنون. و من جاء بالسیئة فکبت وجوههم فی النار هل تجزون الا ما کنتم تعملون. (89-90 نمل) » .  

43- ألم تر ان الله یزجی سحابا ثم یؤلف بینه ثم یجعله رکاماً فتری الودق یخرج من خلاله و ینزل من السماء من جبال فیها من بردٍ فیصیب به من یشاء و یصرفه عن من یشاء ص یکاد سنا برقه یذهب بالابصار.

    اینکه خداوند یگانه در این آیه ی کریمه پس از اثبات اینکه همه چیز به تسبیح او مشغولند چرا که پادشاهی آنها از آن اوست و بازگشت شان نیز به سوی او؛ ثابت می کند که یگانه است و لذا با آوردن آیه ای پیرامون آنچه که محسوس است باز این امر را اثبات می نماید. یعنی بیرون آوردن باران یا تگرگ از ابرهای انباشته و ضرر رساندن به برخی افراد و بازداشتن افرادی دیگر از این ضرر که به نوعی از این دوگونگی امر می شود پی به یگانگی خدا برد که یگانه ای هست و باید باشد که چنین اراده کند تا مردم عبرت گیرند و با تفکر و تعقل پی به وجود مقدس او که یگانه است ببرند. چرا که همه ی اینها می رساند که سخن و قول خداوند با فعل و رفتار او یکی است.

   به عبارت دقیق تر یک همخوانی و سازگاری میان آیات فعلی خدا یعنی همان آفرینش او و آیات قولی یا گفتاری او که همه در قرآن کریم است وجود دارد که باید همه را از فضل و رحمت الاهی دانست از آنها درس گرفت و بر ایمان خود افزود و از نیکوکاران بود که همانا همه ی این آیات برای هدایت یافتن است تا اینکه انسان به همراه جن خدای یگانه را بپرستد. چرا که این دو گروه برای همین هدف آفریده شده اند: « و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. (56 ذاریات) ».  

    البته باید دانست که تفاوت آیات فعلی و قولی خدای یکتا یکی در این است که آیات فعلی او بر آیات قولی اش تقدم دارد و دوم اینکه در آیات قولی خدای یکتا بر خلاف آیات فعلی اش تغییر و دگرگونی نیست یعنی کتب الاهی از جمله قرآن کریم را هرگز دگرگونی و نیستی در بر نمی گیرد در حالی که همه چیز از آفریده ها یا همان آیات فعلی خدا را همانگونه که می بینیم فرسایش و مرگ و نابودی در بر می گیرد .  

44- یقلب الله الیل و النهار ج ان فی ذالک لعبرة لاولی الابصار.

   و اینکه خدای یگانه علاوه بر این ها گرداننده ی شب و روز نیز هست که همانا این مهم برای صاحبان دیده ها مایه ی پند و عبرت است. چرا که او در واقع آفریننده ی شب و روز نیز هست پس باید در آن و اختلاف آن اندیشه نیز نمود و خردمندی و پرهیزگاری پیشه کرد:« ان فی خلق السماوات و الارض واختلاف الیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لآیات لقوم یعقلون. (164 بقره).[2] »   // « ان فی اختلاف الیل و النهار و ما خلق الله فی السماوات و الارض لآیات لقوم یتقون . (6 یونس) » . و افزون بر این امر اینکه باید دانست که در حقیقیت اختلاف شب و روز برای خدای زنده کننده و میراننده است و از این جهت می باشد که باید در این آیات خرد ورزید: « و هوالذی یحی و یمیت و له اختلاف الیل و النهار ج افلا تعقلون. (80 مومنون). »

    اگر دقیق شویم خواهیم دید که وقتی خدای یکتا می فرماید که در این گرداندن شب و روز و یا آنگونه که در جایی دیگر می فرماید وارد کردن آنها بر یکدیگر[3] یک عبرتی برای صاحبان دیده ها و ... است این بدان معناست که هر فرد انسانی که به رشد رسیده است لازم است که با دیدن این امور بر روی آنها اندیشه نماید و خرد بورزد و به واسطه ی زوج بودنشان همچون شب و روز پی به یگانگی خدا ببرد چرا که شب و روز نه تنها دو تاست که به لحاظ تاثیر گذاری هم یکسان نیستند. چرا که روز، همراه با نور است و ما در آن موجوداتِ متنوع و کثیر برخوردار از زوجیت را می بینیم؛ نر و ماده/ جان دار و بی جان/ خشکی و تری/ زمین و آسمان/ کشش و رانش /   و ... لذا همه ی این بدیهیات یعنی اینکه این زوجیت ها به یک یگانگی ختم می شود. امور زوج گونه ای که همه آفریده ی خداست، حتی امور معنوی همچون علم و جهل / کفر و ایمان و ... : « سبحان الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لا یعلمون. (36 یاسین) ».  و لذا باید از این زوجیت ها به سوی خدای یگانه گریخت : « و من کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون. ففروا الی الله ص انی لکم منه نذیر مبین. (49-50 ذاریات) ». اما شب؛ هر چند مایه ی آرامش است اما هر چه تاریکی بیشتر باشد و انسان تنها تر؛ به همان نسبت نیز بیشتر می ترسد و بالاتر از این ها اینکه در تاریکی شب چیزی دیده نمی شود تا انسان بخواهد دانشی پیرامون چیزی به دست آورد و ... لذا چون همه ی این موارد را ما حتا با گردش شب و روز می بینیم باید که از آن پند گیریم . پی به یگانگی خدا ببریم و در جهت پرستشش بکوشیم که خدایی جز او نیست .

    باری خدای یکتا پیرامون شب و روز ضمن سوگند یاد کردن از آنها طی آیاتی در سوره هایی همچون شمس و لیل و ضحی سخن به میان آورده است.



[1] - آیات 52- 53 شورا .

[2] - و همینطور است در این رابطه آیات 190 آل عمران با توجه به آیات 189- 198 و نیز آیه ی 5 سوره ی جاثیه. که همانطور که از متن این آیات بر می آید خدای یکتا با بیان فرو فرستادن آب از آسمان و زنده کردن زمین مرده با آن با انواع روییدنی ها، می خواهد تا برای خردمندان اثبات نماید که در تمام این تغییرات و اختلاف ها از پدیده ها که می بینیم؛ همه و همه بیانگر این موضوع است که رستاخیز که تنها دانش آن نزد او است روزی بر پا خواهد شد. پس باید ضمن خردورزی در این آیات از این مهم درس گیرند و هر کس از مردم از انکار و یا اعراض از این روز با توجه به آین آیات فعلی و قولی خداوند بپرهیزد.

[3] - یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ هُوَ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (6 حدید) . //  تولِجُ الَّیلَ فی النَّهارِ وتولِجُ النَّهارَ فى‏الَّیلِ وتُخرِجُ الحَی مِنَ المَیِّتِ وتُخرِجُ المَیِّتَ مِنَ الحَی وتَرزُقُ مَن تَشاءُ بِغَیرِ حِساب (27    آل عمران).

 

 


  

 

 35- الله نور السماوات و الارض ج مثل نوره کمشکاة فیها مصباح ص المصباح فی زجاجة ص الزجاجة کأنها کوکبٌ دریٌ یوقد من شجرة مبارکة زیتونةٍ لا شرقیة و لا غربیةٍ یکاد زینتها یضیءُ و لو لم تمسسه نار ج نورٌ علی نور ق یهدی الله لنوره من یشاء[1] ج و یضرب الله الامثال للناس ق والله بکل شیءٍ علیم.

   این آیه ی کریمه می رساند که خداوند یکتا نور آسمان ها و زمین است. خدای یگانه در ادامه در این آیه ی کریمه کیفیت این نور را و اینکه آن نوری است بر نوری و بدان نور هر که را بخواهد راهنمایی می کند را بیان می فرماید. و نهایت اینکه او مثال ها را برای مردم می زند که همانا او به هر چیزی داناست.

   نتیجه ای که می شود از این آیه گرفت اینکه خدای یکتا به نوعی خویش را از منظر نور بودنش وصف فرموده است. و دیگر اینکه نوری جز نور خدا وجود ندارد که نمود آن در محسوسات در آسمان ها و زمین است و دست کم آنچه است که در اشیای گوناگون با شدت و ضعف می بینیم و هر چیزی از جانداران از جمله انسان بدین وسیله هدایت می شود. یعنی اگر نوری نباشد هیجگاه انسان هدایتی برایش میسر نیست چه آنکه هم باید اطراف و اشیا را ببیند و هم راه را بیابد تا بدان وسیله آن را بپیماید. به عبارت دیگر حرکت هر موجود جانداری به سوی نور است. گیاهان تلاش می کنند که خود را به سمت نور برسانند. حیوانات اعم از خشکی و دریا هر کجا که نوری باشد و تا آنجا که شرایط وجودیشان اجازه بدهد بدان سو می روند و انسان هم حرکتش همیشه به سوی جایی است که نور باشد و اگر خورشید غروب کند باز بدنبال سایر وسایلی است که هر چند اندک اما او را با نورش راهنمایی کند و ...

   اما انسان علاوه بر این به طور فطری و ذاتی بدنبال وجودی است که دارای صفات گوناگون یکتایی؛ زنده ی پاینده و نامیرا بودن؛ آفریننده و میراننده و زنده کننده و بازگشت دهنده ی امور به سوی خود؛ بخشنده و مهربان و آمرزنده و لطیف و خبیر و  ... نور است. و بدیهی است که برای برخورداری از این نور با هدف راهنمایی شدن و رستگاری لازم است که هم به او و این توحید ذاتی و صفاتی و افعالی اش ایمان آورده شود و هم اینکه به هر آنچه که او به واسطه ی پیامبرانش تا پیامبر خاتم ص در قالب آیات و کتاب نازل شده است ایمان آورده و شنیده و فرمان برده شود، به نحوی که بشود از این نور به لطف حضرتش که به سوی راه راست است راهنمایی شد که از جمله ی آنها برای اینکه کسی در زمره ی افرادی قرار گیرد که به نور خداوندی هدایت شود این می باشد که به سخنان او گوش فرا دهد و از هر گونه اعمالی که موجبات انواع فسادها و فحشاها را که نمونه ی آنها نزدیک شدن به زنا و یا انتساب آن به افراد مومن بدون دلیل می باشد و فراهم می آورد دوری نماید. به عبارت دیگر برخورداری از نور الاهی برای راهنمایی شدن در پرهیز از گوش ندادن و عمل نکردن به آیات خدا از جمله آیات این سوره است که تا کنون ذکر شده است. یعنی اگر کسی برای نمونه آیات ذکر شده ی این سوره تا حال را گوش دهد و فرمان ببرد به عنوان یک مومن از کسانی خواهد بود که به لطف الاهی از نور او برای هدایت شدن به راه راست برخوردار خواهد شد.

    پس همانا با نور خداست که می شود راهنمایی شد، چرا که این او است که نور آسمانها و زمین است و بنابراین همه ی مردم باید به این مثل ها گوش فرا دهند اگر در پی راهنمایی و رستگار شدن برابر فطرت خود هستند. و بدیهی است که وقتی صحبت از مردم می شود یعنی اینکه مومنین موظف هستند که ضمن عمل به آیات قرآن؛ تنها کلام مقدس الاهی را برای دیگر مومنین و نیز همه ی مردم بخوانند تا آنان نیز به فضل الاهی به راه راست هدایت شوند. در واقع فقط این کلام الاهی است که هدایت را برای مردم که برخوردار از نورنیز می باشد بدنبال خود دارد و نه کلامی جز آن، و بنابراین هر کس که بدنبال راهنمایی شدن است لازم است که به نور الاهی تمسک پیدا کند.

    امید اینکه ما از کسانی باشیم که به اراده ی خداوندی از نور او برخوردار و هدایت می شوند. آمین یا رب العالمین. که ماندگارترین نور الاهی کتاب قرآن است که از ویژگی های این کتاب به عنوان یک نور این است که مردم را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون می برد: « بسم الله الرحمن الرحیم. الر ج کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور بإذن ربهم الی صراط العزیز الحمید. (1 ابراهیم) » .[2]

    و تمام اینها بدان خاطر است که کتاب قرآن برخوردار از نور و نور می باشد به نحوی که خدای یکتا در آیه ای مردم را مرتبط با این موضوع خطاب قرار می دهد و می فرماید که کسانی که به خدا ایمان بیاورند و به او متوسل شوند پس رحمت الاهی آنان را در بر می گیرد و به راه راست هم راهنمایی می شوند. در واقع برخورداری از این دو نعمت در گروه همان ایمان و تمسک مزبور است: « یا ایها الناس قد جائکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبینا. فاما الذین آمنوا بالله و اعتصموا به فسیدخلهم فی رحمة منه و فضل و یهدیهم الیه صراطا مستقیما. (174-175 نساء ) » . و در جایی دیگر اهل کتاب را مخاطب این امر قرار می دهد که هم رسول او برایشان آمده و هم کتاب سراسر نور و روشنایی اش تا آنان حق را دیگر مخفی نکنند و به این طریق هدایت شده و از تاریکی ها به سوی نور بیرون برده شوند و به راه راست راهنمایی گردند : « یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر ج قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین. یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور بإذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم. (15-16 مائده با توجه به آیات 14-18) . »

    البته باید دانست که همه ی کتب الاهی دارای صفت نور بوده اند: « انا انزلنا التوراة فیها هدی و نور ج یحکم بها النبیون الذین اسلموا للذین هادوا و الربانیون و الاحبار بما استحفظوا من کتاب الله و کانوا علیه شهداء ج فلا تخشوا الناس واخشون و لا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا ج و من لم یحکم بما انزل الله فاولائک هم الکافرون. ( 44 مائده) » . // « و قفینا علی آثارهم بعیسی ابن مریم مصدقا لما بین یدیه من التوراة ص و آتیناه الانجیل فیه هدی و نور و مصدقا لما بین یدیه من التوراة و هدی و موعظة للمتقین . (46 مائده با توجه به آیات 41- 50 ) » .

    به هر جهت خدای یکتا به مومنین می فرماید که در صورت تقوای الاهی و ایمان به رسول او است که هم به واسطه ی رحمتش از دو نعمت بهره مند می شوند و هم اینکه برایشان نوری قرار می دهد تا راه پیماند و هم اینکه به خاطر بسیار آمرزنده ی مهربان بودنش؛ آنان را می آمرزد. در واقع هر کس از مومنین که در پی برخورداری از این نور و آمرزش خداوندی است لازم است که از پارسایان و نیز مومنین به رسول خدا باشد چرا که غیر مسلمین از رحمت الاهی دورند: « یا ایهاالذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم ج والله غفور رحیم. لئلا یعلم اهل الکتاب الا یقدرون علی شیء من فضل الله و ان الفضل بیدالله یؤتیه من یشاء ج والله ذوالفضل العظیم. (28-29 حدید) » . و یادآور می شود و در حقیقت می پرسد که آیا کسی را که خدای یکتا سینه اش را برای اسلام گشوده و برای او نوری از سوی پروردگارش قرار داده با کسی که وای بر او است از آن جهت که دلش از یاد خدا سخت شده و در گمراهی روشن افتاده یکی است : « أفمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه ج فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله ج اولائک فی ضلال مبین. (22 زمر ) ». پس روشن می شود که تنها در پرتو نور است که می توان راه را یافت و به پیش رفت و جهت کمال معنوی لازم است که این نور متعلق یک امر معنوی باشد که در برگیرنده ی تمام موضوعات در تمام زمان ها و مکان ها باشد که آن چیزی نیست جز کتاب قرآن.

    قرآن؛ کتابی که وجه خداست و نابود نشدنی ، چرا که این تنها خدای یکتاست که زنده ی نامیرا و زنده ی پاینده است و همه چیز پس از نابودی به سوی او باز می گردد: « ... و لا تدع مع الله الها آخر م لا اله الا هو ج کل شیء هالک الا وجهه ج له الحکم و الیه ترجعون. ( 88 قصص) » . // « ... کل من علیها فان. و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام... (26-27 رحمان با توجه به آیات 1-25) » . پس باید تنها به آن تمسک جست که همانا آن محکم و استوار بدون هیچ سستی و یا گسستی است و باید یادآوری نمود که البته شرط و راه تمسک به قرآن و چنگ زدن به آن برابر کلام الاهی در این است که فرد به طاغوت کافر شود و به الله ایمان بیاورد و بداند که خدا شنوای داناست مرتبط با آنچه که می گوید و انجام می دهد : « لا اکراه فی الدین ص قد تبیین الرشد من الغی ج فمن یکفر بالطاغوت و یؤمنم بالله فقد استمسک بالعروة الوثفی لاانفصام لها ق والله سمیع علیم. (256 بقره) . /// همانگونه که راه دیگر تمسک به قرآن و برخورداری از نور و هدایت و رحمت و ... آن در این است که فرد علاوه بر مورد قبل، توجهش را تسلیم خدای یگانه کند یعنی از مسلمانان باشد و اینکه از محسنین نیز باشد که همانا عاقبت و سر انجام کارها به سوی خدای یگانه است : « و من یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی ق و الی الله عاقبة الامور. (22 لقمان) » . که همانا کفر به کتاب و آیات خدا تبعات خود را برای عامل بدان دارد و از آنچه که در دنیا بوده و انجام می داده در آخرت از آن به اذن و اراده ی خداوندی آگاه خواهد شد و نتیجه اش را خواهد دید: « و من کفر فلا یحزنک کفره ج الینا مرجعهم فننبئهم بما عملوا ج ان الله علیم بذات الصدور. نمتعهم قلیلا ثم نضطرهم الی عذاب غلیط. ( 23-24 لقمان) ».

   باری؛ باید دانست که کفار نمی توانند که نور خدا را خاموش کنند و هر چه زمان می گذرد خدای یکتا نور خود را تمام می نماید به نحوی که مردم بدان وسیله گروه گروه وارد دین شوند : « و اذ قال موسی لقومه یا قوم لم تؤذوننی و قد تعلمون انی رسول الله الیکم ص فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم ج والله لا یهدی القوم الفاسقین. و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراة و مبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد ص فلما جاءهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین.و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هو یدعی الی الاسلام ج والله لا یهدی القوم الظالمین. یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون. هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون. [3]( 7-9 صف ) . // « و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله ص ذالک قولهم بافواههم ص یضاهئون قول الذین کفروا من قبل ج قاتلهم الله ص انی یؤفکون. اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسیح ابن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا ص لا اله الا هو ج سبحانه عما یشرکون. یریدون یطفئوا نورالله بافواههم و یأبی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون. هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون. (30-33 توبه) [4]. »

36- فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال.

   خداوند یکتا در این آیه ی کریمه بیان می فرماید که او به چه خانه هایی اجازه و رخصت می دهد تا در آنها اسم او بالا رفته و یاد شود. آری خانه هایی که در بامدادان و شامگاهان به تسبیح برای او یعنی "الله" مشغولند.

    و این بدان معناست که فقط باید ذکر " الله " را گفت و تنها به تسبیح او مشغول بود و نه کسی جز او. و لذا انجام این موارد توسط یک مومن است که موجب می شود که خانه اش به اذن الاهی محلی شود که نام و یاد خدا در آن بلند می شود و به بالا می رود. و مورد دیگر اینکه بخش اخیر این آیه ی کریمه اهمیت تسبیح خدا در بامدادان و شامگاهان را می رساند. امری که خدای یکتا در جاهایی از قرآن بدان دستور داده است : « ... فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها ص و من آناء الیل فسبح و اطراف النهار لعلک ترضی. (130 طاها) » . // « و اذا قریءَ القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون. واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تکن من الغافلین. ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون . (205-206 اعراف) » .  

    البته باید افزود که خدای یکتا در جایی دیگر از قرآن مجید می فرماید که تنها این کلام پاکیزه است که بالا می رود و صد البته که تنها این انچام کارهای شایسته است که آن را بالا می برد و این یعنی اهمیت اعمال صالح در نزد خدای یکتا و در دین اسلام که مومنین بایسته است که بدان باور قلبی داشته باشند و خدای ناکرده بدنبال کارهای بد و ناشایست نباشند: « من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا ج الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه ج والذین یمکرون السیئات لهم عذاب شدید ص و مکر اولائک هو یبور. (10 فاطر ) » .   



[1] - خدای یکتا به خاتم النبیین ص می فرماید که او نمی دانسته که کتاب و ایمان چیست و لذا آن را از طریق وحی به واسطه ی روح خود با دستورش بر او نازل کرده و آن را یک نوری قرار داده تا هر یک از بندگانش را که بخواهد بدان وسیله راهنمایی کند همانگونه که پیامبر با این کتاب مردم را به راه راست هدایت میکرد. و منظور از راه راست هم همان راه خدای یگانه ای است که آنچه که در آسمانها و زمین است برای او و بازگشتشان نیز به سوی اوست : و کذالک اوحینا الیک روحا من امرنا ج ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدی به نشاء من عبادنا ج و انک لتهدی الی صراط مستقیم. صراط الله الذی له ما فی السماوات و ما فی الارض ق الا الی الله تصیر الامور. (52-53 شورا) . پس روشن می شود که کسی تا خدا نخواهد نمی داند که کتاب و ایمان چیست و لذا آن را نوری قرار داده است تا مردم بدان وسیله راهنمایی شوند و شرط این راهنمایی شدن به راه راست که همان راه خداست در این است که بدان ایمان آورده شود و البته که تنها به این کتاب ایمان آورده شود چرا که این کتاب است که خدای یکتا آن را نوری قرار داده است تا هر کس از بندگانش را که می خواهد بدان وسیله به راه راست راهنمایی کند.

[2] - البته آنچه باید یادآوری شود این می باشد که خدای یکتا به عنوان ولی مومنین؛ آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد؛ در حالی که کفار را این طاغوت است که از روشنایی به سوی تاریکی ها بیرون می برد به نحوی که نتیجه ی کارشان دوزخ و جاودانگی در آن است : « الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور ص والذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات ق اولائک اصحاب النار ص هم فیها خالدون. (257 بقره) » . بنابراین روشن می شود که چرا خدای یکتا در آیه ی 256 بقره فرموده که شرط تمسک به قرآن در کفر به طاغوت و ایمان به الله است.

[3] - برگردان فارسی: ای رسول ما یاد آر وقتی را که موسی به قوم خود گفت برای چه مرا رنج و آزار می دهید در صورتی که بر شما معلوم است که من رسول خدا به سوی شما هستم؟ باز چون از حق روی گردانیدند خدا هم دلهای بی نورشان را از اقبال به حق بگردانید و خدا مردم تباهکار را راهنمایی نخواهد کرد. و باز یاد آر هنگامی که عیسی بن مریم به بنی اسراییل گفت من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت کتاب تورات که مقابل من است تصدیق می کنم و نیز شمار را مژده می دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش احمد است بیاید چون آن رسول ما با آیات و معجزات به سوی خلق آمد گفتند این سحری آشکار است. و کیست ستمکارتر از آن کسی که به راه اسلام و سعادتش می خوانند و او همان دم بر خدا افترا و دروغ می بندد؟ و خداه گروه ستمکاران را راهنمایی نمی کند. کافران می خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل و طعن و مسخره خاموش کنند و البته خدا نور خود را هر چند که کافران خوششان نیاید را کامل و تمام خواهد کرد. اوست خدایی که رسولش را به هدایت خلق و دین حق فرستاد تا او را بر ادیان عالم غالب گرداند هر چند که مشرکین خوششان نیاید.

[4] - برگردان فارسی: و یهود گفتند عزیر پسر خداست و نصارا گفتند مسیح پسر خداست. این سخنان را که اینها بر زبان می رانند خود را به کیش کافران مشرک پیشین نزدیک و مشابه می کنند. خدا آنها را هلاک و نابود کند چرا آنها باز به خدا نسبت دروغ بستند. علما و راهبان خود را به مقام ربوبیت شناخته و خدا را نشناختند و نیز مسیح پسر مریم را به الوهیت گرفتند در صورتی که مامور نبودند جز آنکه خدای یکتایی را پرستش کنند که منزه و برتر از آن است که با او شریک قرار می دهند. اینان می خواهند که نور خدا را به گفتار جاهلانه ی خود خاموش کنند و خدا نگذارد تا آنکه نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند هر چند که کافران ناخوش و مخالف باشند. اوست خدایی که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ی ادیان عالم تسلط و برتری دهد هر چند که مشرکان را خوش نیاید.

 


  

 

 26- الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثاتص و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات ج اولائک مبرءون مما یقولون ص لهم مغفرةٌ و رزق کریم.

 با نظر داشت آیه ی 3 این سوره (نور)؛ لازم است گفته شود از جمله آیات روشن دیگر این سوره، اشاره شده در آیه ی شماره یک اینکه برابر صراحت این آیه؛ زنان بد کار و پلید برای مردان بدکار و پلشت هستند و بالعکس. و از سوی دیگر زنان پاکدامن برای مردان پاکیزه هستند و بالعکس و این گروه اخیر از آنچه در موردشان گفته می شود نه تنها هیچ بهتانی متوجه شان نیست بلکه از آمرزش و روزی نیکو هم برخوردار می شوند.

    پس باید مومنین به این مقوله هم توجه داشته باشند که زنان پلید و بدکار شایسته ی مردان بدکار هستند چرا که یک زن پلید در هر حال می تواند این پیشه ی خود را حتا اگر با مردی مومن و پاک دامن ازدواج نماید ادامه دهد و به شوهر خود خیانت نماید و از سوی دیگر باعث فراهم آوردن بهتان دیگران در مورد خود یعنی آن مرد مومن پاکیزه دامن شود و بدینگونه است بر عکس آن. در واقع یکی از اموری که باعث می شود تا کسی از زن و مرد مومن پاکیزه، تهمت و بهتان دیگران را مرتبط با مقوله ی زنا و پلید کاری برای خود بخرد خلاف این دستور و آیه ی روشن خدا عمل کردن است. به عبارت دیگر با رافت و دلسوزی برخورد کردن یک زن یا مرد مومن پاکیزه در قبال یک مرد یا زن کننده ی کارهای پلید به نحوی که بدین واسطه از پلیدکاران گردیده؛ نتیجه اش این است که چنان زن یا مرد مومن پاکیزه ای خود را در معرض بهتان به پلیدکاری از سوی دیگران قرار دهد و لذا بدین خاطر است که خدای یکتا در این آیه ی کریمه به روشنی بیان می فرماید که فقط زنان پاکیزه برای مردان پاکیزه و مردان پاکیزه برای زنان پاکیزه می باشند.   

   پس یکی از مواردی که مانع فراهم آوردن شرایط بهتان مومنین و پاکیزه گان از سوی دیگران نسبت به خود می شود این است که از نکاح و حتا همنشینی با بدکاران از کسانی که کار پلیدی مثل زنا را انجام می دهند و یا به دیگر مومنین تهمت زنا می زنند و یا در پی این هستند که یک پلیدی در بین مومنین پدید آید و شایع شود، دوری نمایند. والله اعلم

27- یا ایهاالذین آمنوا لا تدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتی تستأنسوا و تسلموا علی اهلها ج ذالکم خیر لکم لعلکم تذکرون.

   خداوند یکتا در این آیه به روشنی می فرماید که مومنین به غیر از خانه های خود؛ وارد دیگر خانه ها بدون اینکه با آنان مانوس باشند و بر اهل آن سلام کنند نشوند، چرا که این امر و مراعاتش برایشان بهتر است و بنابراین بهتر است که هم از این آیه و هم از کسانی که برابر دستور خداوند در این خصوص عمل نکرده اند و نتیجه ی ناخوشایند آن را که کمترین آنها مورد اتهام قرار گرفتن هایی همچون فسق و فساد بوده است و راهها پیموده اند تا پاکیزه گی خود را ثابت نمایند و از بار ذهنیت های منفی دیگران راجع به خود و کسانشان بکاهند و ...؛ پند گیرند و یادآور این موضوع شوند و شویم که آری باید به دستورات خدای یکتا که همه در آیات روشنش آمده است عمل نماییم اگر در پی این هستیم که کماکان به یاری خدا به عنوان مومنین پرهیزگار و پاکدامن میان دیگران باقی بمانیم. ان شاءالله. چه آنکه همانطور که گذشت تبعات یک تهمت مرتبط با یک کار پلید تنها برای فرد نیست بلکه می تواند دامن کسانش را نیز در بر بگیرد به نحوی که تا اثبات شدن صدق و کذب آن انگشت نمای مردمی شوند که در جمع آنها در یک محل یا شهر و ... زندگی می کنند. هر چند که این شیوه ی برخورد آن جمع نیز هیچ محلی از اعراب ندارد زیرا که باید دانست که وقتی هر کس برابر سنت آفرینش بار خود را بر می دارد پس دلیلی ندارد که اهل و کسان یک فردِ موردِ اتهام هم بار آن را بردارند و از حقوقشان محروم شوند و ...

   پس مومنین گذشته از خانه ی خود؛ به طریق اولی می توانند با شرایط خود همچون درب زدن و خبر دار کردن آنها و یا الله گفتن و ... وارد خانه هایی شوند که با آنان انس و الفتی داشته باشند و در واقع از ارحام یا انساب آنان باشند. آن هم البته پس از سلام کردن و این یعنی تقدم و اهمیت مقوله ی سلام در دین و در نزد خدای یکتا به هنگام رو به رو شدن با دیگران. حال وقتی حکم خدا پیرامون چند و چون وارد شدن به خانه ی کسانی که با انس و الفتی همراه هست اینگونه است؛ پس کم و کیف ورود به خانه ی دیگران جای خود دارد که به عبارتی تمام اینها نشان از امور اخلاقی دارد تا از هر گونه تبعات ناخوشایند و نکوهیده جلوگیری شود. چه آنکه سلام امری است که اهل بهشت به عنوان تحیت بر یکدیگر روا می دارند.[1]

28- فإن لم تجدوا فیها احداً فلا تدخلوها حتی یؤذن لکم ص و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا ص هو ازکی لکم ج والله بما تعملون علیم.

    در ادامه ی آیه قبل اینکه خداوند یکتا و دانای به تمام امور در این آیه ی کریمه می فرماید؛ حال اگر در زدید و کسی نبود یا جوابی نداد یا در خانه باز بود و شما صدا زدید و باز پاسخی نشنیدید؛ بنابراین وارد آن خانه نشوید تا زمانی که اهل آن خانه به شما اجازه ی ورود دهد. و این بدین معنی است که هیچ کس در هر جایگاهی و به هر علتی اعم از طلبکار و ... که باشد حق ندارد که بی اجازه وارد خانه ی دیگران شود .

    خداوند یکتا در ادامه ی این آیه ی روشن به روشنی می فرماید؛ حال اگر شما پاسخی در قبال آن مراجعه تان به در آن خانه شنیدید و کسی از اهل آن خانه گفت که بر گردید و وارد خانه نشوید بنابراین باید برگردید چرا که این برای شما پاکیزه تر است.

    چنانچه دقت شود خداوند یگانه در آیه ی قبل، ورود به خانه ی دیگران را همراه با هماهنگی با صاحب خانه و سلام می داند و در عین حال آن را برای فرد مومن بهتر می داند؛ اما در این آیه ی کریمه نه تنها ورود به خانه ی اغیار باید با اجازه باشد که حتا اگر کسی بود و گفت برگرد و وارد خانه نشو؛ لذا آن را پاکیزه تر برای مومنین می داند و نهایتن اینکه حال ما چه این گفته ی اهل خانه را انجام بدهیم و یا ندهیم یعنی از راهی که آمده ایم برگردیم و یا آنکه بر خلاف گفته ی اهل آن خانه و در واقع بر خلاف دستور صریح خداوند آن را انجام ندهیم و به راهمان ادامه دهیم و وارد آن خانه شویم به هر جهت باید بدانیم که خدای یکتا به هر آنچه که به عنوان یک مومن در این خصوص انجام می دهیم داناست.

    اما این جا وقتی سخن از این است که ای مومنان اگر توسط اهل خانه ی مورد نظر گفته شد که بر گردید و وارد نشوید؛ پش شما هم در واقع گوش کنید و برگردید که این برایتان پاکیزه تر است؛ از آن جهت است که اگر کمی دقت کنیم و دقیق شویم خواهیم دید که اکثر بهتان ها و گفته ها و اتهامات از همین جاها و غفلت از کلام و آیات الاهی نشات می گیرد که نا گاه هنگام بودن در خانه و باز نگشتن، شخص سومی وارد شود و برای نمونه یک مرد مومن را با یک زن مومن تنها ببیند فلذا این مشاهده باعث می شود تا یک اتهامی را انسان ناخواسته متوجه خود کند و مردم بگویند و اشاعه دهند آنچه را نباید بگویند. و بدیهی است که این مهم از منازل محارم و نزدیکان از نسب و سبب را در بر می گیرد و لذا وقتی خداوند یکتا می فرماید که چونکه کسی از اهل خانه گفت برگردید، پس برگردید که برای خودتان پاکیزه تر است به این جهت است. خانه ی اغیار که جای خود دارد.

    پس یک جنبه ی از اینکه خداوند می فرماید اگر در پی گفتار و امر آن کس از اهل خانه که وقتی گفت بر گردید؛ به آن عمل کردید برای شما بهتر است بدین خاطر است که شما مومنین مورد هیچ بهتان و اتهامی همچون زنا و دزدی و ... قرار نگیرید و دلیل دیگر اینکه اگر گفته شد بر گردید پس برگردید برای شما پاکیزه تر است، از آن جهت است که نه تنها کسی از دو طرف مورد اتهام خاصی قرار نگیرید بلکه از آن جهت است که مبادا فریب شیطان و وسوسه های او را خورده و خواهش نفس خویش را پیروی کرده دست به فحشایی بزنید و ...

    نتیجه اینکه بنابراین می بینیم که تمام این آیات روشن همه و همه برای سعادت و پاک بودن مردان و زنان مومن از هر گونه بهتان و اتهام بزرگ و یا هر گونه آلوده شدن و به سمت کارهای زشت رفتن است است. به عبارت دیگر اینکه مومنین نه تنها حق این را ندارند که به فحشای زنا نزدیک شوند و یا به دیگر مومنین بدون دانش در این زمینه اتهامی ببندند و یا در جهت اتهام شایع شده بکوشند؛ بلکه حق این را هم ندارند که خود را در موضع تهمت مرتبط با این موضوع با انجام مواردی همچون   هم نشینی با پلید کاران و یا نکاح با زناکاران و یا وارد شدن به خانه ی غیر خود بدون سلام و یا اجازه ی ورود؛ قرار دهند که همانا این ها باعث بدنامی شده و از در زمره ی پاکیزه کاران بودن به دور نگه می دارد.

29- لیس علیکم جناحٌ ان تدخلوا بیوتاً غیر مسکونةٍ فیها متاعٌ لکم ج والله یعلم ما تبدون و ما تکتمون.

 اما خداوند یکتا در این آیه ی کریمه می فرماید که بر شما هیچ گناهی و محدودیتی نیست که در خانه هایی که کسی در آنها زندگی نمی کند و یا غیر مسکونی است وارد شوید؛ چرا که برای شما در آنها بهره ای است. مثلن می توانید در سایه ی آن ساعتی را سپری کنید و یا ناهاری بخورید و ... اما بدانید حال که وارد چنین مکانهایی می شوید اجازه ی هر کاری را ندارید و بدانید که خدا از آنچه که در آشکار و نهان حتا اگر در چنین خانه هایی باشد، انجام می دهید آگاه است. یعنی برای او دور و نزدیک و اینجا و آنجا ندارد؛ او به همه چیز در هر زمان و مکان از آن جهت که آنها را آفریده داناست.

    پس با توجه با این آیه ی کریمه درست است که مومنین می توانند وارد مکانهای غیر مسکونی اعم از خانه و یا سرپناه های بیابانی و صحرایی و ... بشوند؛ اما حق ندارند که در آن جا ها دست به کارهای ناشایست و فحشا بزنند؛ چرا که درست است که کسی برای نمونه از هم نوع نمی تواند که آنها را ببیند و یا اگر دید بدانها اتهامی را وارد نماید؛ اما این چنین هم نیست که خداوند یکتا نیز نداند که ما در آن جا چه انجام می دهیم. و این مورد اخیر یعنی اینکه خداوند یکتا به هر جهت می خواهد که مومنین بیش از پیش پاک و پاکیزه و به دور از هر گونه اقدام به فساد و فحشایی و یا متهم بدان باشند. و بدانند که خدای یکتا در همه حال و در همه ی مکانها اعم از مسکونی و غیر مسکونی حاضر و ناظر اعمال آنهاست و بدین جهت هم پاداش یا کیفر می دهد.

30- قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ج ذالک ازکی لهم ق ان الله خبیر بما یصنعون.

    مخاطب این آیه مردان مومن هستند مبنی بر اینکه نگاهبان دیده ها و فروج خود باشند تا مبادا با نگاه شیطنت آمیر، کم کم وسوسه شده و راه خطا بروند و اینکه کم کم رو به پلیدی و زشت کاری ببرند. به هر جهت فرو بستن دیده از آنچه که موجبات فحشا را پدید می آورد و نیز نگاهبانی بر فروج خود از مبتلا شدن به فحشای زنا جلوگیری می نماید، و بنابراین مردان مومن باید بدانند که خدای یکتا به آنچه که در اذهانشان می گذرد و با خود و درون خود برای پیروی وسوسه های شیطان با نگاه بد و ... می سازند و می پردازند نیز دانا و آگاه است.

   در واقع می توان گفت که خدای یکتا می خواهد یادآور شود که پیش زمینه ی نزدیک شدن به فحشای زنا همانا همین مقوله ی پیش ساخته های ذهنی و پیگیری آنها در درون خود و سرگرم شدن به آنهاست به نحوی که استمرارش می تواند منجر به فساد و فحشایی همچون زنا شود. پس یکی دیگر از عوامل انجام مفسده ی زنا همین نگاه نداشتن دیده ها و فروج خود توسط مردان مومن  و حتا زنان مومن می باشد. هر چند که خدای یکتا نخست به مردان این دستور را داده است که مواظب و محافظ دیده ها و فروج خود باشند.

31- و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها ص و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن ص و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت اًیمانَهُن اَوِ التابعین غیر اولی الاربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء ص و لا یضربن بأرجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن ج و توبوا الی الله جمیعا ایه المؤمنون لعلکم تفلحون.

    خداوند یکتا در این آیه ی کریمه به واسطه ی پیامبر مکرم اسلام ص[2] ، زنان مومن را خطاب قرار می دهد و اینکه آنها چه کارهایی را بایستی انچام دهند تا از فحشا و زشت کاری و آنچه که موجبات فشحا و زنا را فراهم می سازد به دور باشند. البته آنچه برای زنان در این مراعات با مردان مومن برابر آیه ی قبل مشترک است اینکه زنان مومن هم دیده های خود را از نگاه های ناروا و وسوسه انگیز فرو بندند و فروجشان را نگاه دارند.

   اما آنچه علاوه بر این، مراعاتش برای زنان لازم و در واقع واجب است همانا رعایت جوانب پیرایه ها و زینت های آنان است که در چه مواقع و جاها و نزد چه کسانی مجاز است و دیگری مراعات محرم و نامحرم بخصوص هنگام و در رابطه با فریضه ی پوشش و به عبارتی حجاب است. و جان کلام اینکه خدای یکتا پس از بیان این موارد می فرماید تا مومنان همه به سوی او بازگردند و به درگاهش توبه کنند که همانا رستگار شدن آنان در سایه ی این امر به دست می آید.

   البته روشن است که برابر کلام مقدس الاهی که بدان ایمان داریم و بایسته است که به عنوان یک مومن بدان ایمان داشته باشیم؛ توبه پذیر مهربان تنها خدای یکتا است پس لازم است که تنها به درگاه او توبه کرد و نه کسی جز او . و باز البته باید دانست که توبه برای زمان زنده بودن است و نه پس از آن. به نحوی که فرد تائب فرصت اصلاح امر را داشته باشد. و باز اینکه باید دانست که توبه برای گناهان و کارهایی است که از روی نادانی انجام شده ، آن هم بلافاصله پس از انجام گناه و دانش به گناه بودن آن و نه در زمانی و مکانی دیگر و ... توبه صورت گیرد. اموری که به هر جهت هر چند کوتاه، اما در آیات 5 و 14 همین سوره یعنی نور بدان بر اساس آیات قرآن اشاره شد.

   اما مکمل امر اینکه مومنین باید بدانند که مرتبط با توبه به درگاه خدای یکتای توبه پذیر؛ لازم است که آن از نوع نصوح باشد تا خدای یگانه هم برابر آنچه که فرموده و درست می باشد، گناهان مومنین را بپوشاند و وارد بهشت شان کند : « یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحا عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار یوم لا یخزی الله النبی والذین آمنوا معه ص نورهم یسعی بین ایدیهم و بأیمانهم یقولون ربنا اتمم لنا نورنا واغفر لنا ص انک علی کل شیء قدیر. (8 تحریم) .»  



[1] - آیه ی 10 یونس با توجه به آیه ی 9 .

[2] - البته همچون سایر آیات قرآن کریم که به واسطه ی وحی بر ایشان نازل گردیده است و به آن ایمان داریم.

 


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ