سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 39
کل بازدید : 10663
کل یادداشتها ها : 34
خبر مایه


1 2 3 4 5 >

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

موضوع : زندگی سالم 

پیش گفتار:

   در این مقال باذن الله و عونه، قصد بر این است تا پیرامون عنوان یا موضوع « زندگی سالم » و کم و کیف حصول آن که صد البته در رستگاری نیز موثر است؛ ان شاءالله مطالبی آن هم به لطف بیکران الهی و بر اساس آیات کریمه و نورانی اش آورده شود. امید اینکه ان شاءالله مفید فایده ی مردم به لطف حضرتش جل عظمته واقع شود.

گفتار نخست : توضیحات

1- مولفه های بسیاری همانند دادگری و درستکاری و ... وجود دارد که به طور بدیهی مشترک انسان به معنای عام آن فارغ از نگرشها و بینش ها و ... می باشد، که از دیگر نمودها و مصادیق این اشتراکات موضوعِ این مقال یعنی « زندگی سالم » است. و آن یعنی داشتن یک زندگی همراه با تندرستی فردی و سلامت جمعی به نحوی که چنین زندگانی ایی با کوشش دقیق ، و مدون علمی و مستمر، فرد و جامعه را به سوی « کمال » که از دیگر سرشت های انسانی و اشتراکات بنی آدم که در جستجوی آن و دست یافتن بدان است رهنمون شود. و روشن است که رسیدن به چنین هدفی بر اساس اندیشه و خردمندی؛ در شناخت و به کار بستن فضایل اخلاقی با مصادیقی که نمونه هایی از آن در بدو این بخش از بخث گذشت و نیز دوری نمودن از رذایل اخلاقی همچون بیداد و دروغگویی و پیمان شکنی و ... می باشد.

    به عبارت دیگر ، عینیت یافتن فضایل اخلاقی در هستی بنی آدم یا انسان است که زمانی به اراده ی خداوندی و طی اسباب و عللی آفریده می شود و تا زمانی معین هست و سپس برابر سنت الهی چشم از جهان فرو می بندد تا به سوی خداوند برگردد و ... ؛حال اگر چنین افرادی از هر جامعه ای در طول زندگی خود به فضایل اخلاقی باور داشتند و در عمل بدان پایبند بوده و باشند و در ترویج و تعلیم آن نیز کوشیده و بکوشند؛ پس با « سلامت » از این جهان عبور می کنند و می روند و برای رسیدن به « کمال » و ارتقای دستاوردها در این زمینه کوشش می کنند. و چنانچه بر عکس، کسانی از افراد انسانی رذایل اخلاقی را پیشه ی خود نموده و بنمایند، نتیجه جز این نیست که نه تنها از زندگی همراه با سلامت کامل برخوردار نیستند، بلکه در جهت « زوال » نیز کوشیده اند و ...

   نتیجه اینکه پس راه رسیدن به کمال انسانی، دست کم به لحاظ عقلی علاوه بر باور به فضایل اخلاقی، عمل نمودن به آنها توسط افراد و جوامع انسانی در هر زمان و سرزمینی به عنوان وجه اشتراک آنهاست.

2- وقتی سخن از « زندگی » به میان می آید، یعنی آنچه که در ارتباط با کسانی است که زنده اند و جنب و جوش برای  دیدن و شنیدن، کسب و کار، دانش اندوزی و خردورزی روی آفرینش و سپاس گزاری نعمت های خداوند و ... دارند، و نه کسانی که پیش از این بوده و مرگ آنان را در بر گرفته و نه کسانی که پس از این در آینده از هر هنگامش به اراده ی خداوندیخواهند آمد.

 بنابراین با این گزیده روشن است که تحقق « زندگی سالم » نه تنها در گرو عمل به فضایل و ستوده های اخلاقی است؛ بلکه در عین حال در وجود داشتن عینی افراد نیز می باشد، همانگونه که به عکس افراد دارای زندگی ناسالم نیز وجود عینی داشته و دارند و دست کم با نظر داشت خردمندی که بر دوری از بدیها تاکید می کند، خود این راه را به اختیار برگزیده اند و در نتیجه به زندگی ناسالم رسیده اند و ...

3- اینکه برخورداری از « زندگی سالم » فردی و جمعی نه تنها به پایبند بودن به فضایل اخلاقی و پرهیز از رذایل اخلاقی که البته امری اولی و اهم در این زمینه برای زنده ها از انسان است خلاصه نمی شود؛ بلکه در سایه ی بکار بستن و مراعات مواردی همچون تعذیه ی درست از پاک و پاکیزه ها که عام و از احتیاجات ضروری و لولیه ی انسان است و نیز داشتن برنامه های تامین و ارتقای تندرستی همچون ورزش هم می باشد.

4- اینکه تحقق « زندگی سالم » به داشتن گفتار و اندیشه های پاک و یک دلی افراد با همنوع ضمن شناخت یکدیگر که حکمت آفرینش است[1]و داشتن ارتباط صمیمی با آنها با هدف کوشش برای رسیدن به کمال انسانی نیز بر می گردد.

5- بالاخره اینکه، « زندگی » و تلاش و کوشش برای زنده ماندن همراه با تندرستی به دور از هر گونه آسیب جانی یا اندوه روانی و رسیدن به کمال و داشتن آرامش مادی و معنوی با به کار بستن اخلاقیات یا سجایای اخلاقی و ... ؛ در گرو « وجود نور » است. یعنی  اگر « نور » نباشد ، انسانِ زنده در تاریکی می ماند و تمام همّ و غمّش در این است که از آن وضعیت رهایی یابد و به یک روشنایی برسد تا راه را بیابد و بپوید و ..؛ چرا که تاریکی و تنهایی در دل خود وحشت دارد و تشویش ذهنی و بافتن هزار خیال بیهوده که صد البته در چنین وضعیتی طبیعی است را بدنبال خود دارد که در واقع نمی شود در این حال نام آن را زندگی گذاشت، چرا که همراه با سلامت جسمی و فکری و ... نیست و تدبیر در آن، هر چه بر تعداد تشویشات ذهنی افزوده می شود بیشتر رنگ می بازد.

 به عبارتی دیگر؛ در تاریکی نمی توان بدنبال « زندگی سالم » بود، زیرا اولویت اول فرد واقع در تاریکی مطلق یا غیر آن از این امر، رهایی از آن است. یعنی رسیدن به همان « نور » یا روشنایی تا بتواند برای یک زندگی خوب و سالم بکوشد و اندیشه نماید و برنامه ریزی کند و چنانچه اهل آن باشد شکر خدای را به جا آورد که « نور » را از فضل و رحمتش قرار داد تا از تاریکی ها به اذن جضرتش انسان بیرون برده شود.

   پس زندگی کردن به طور عام و تلاش برای رسیدن به یک زندگی سالم و آراسته شدن به آن به عنوان وجهی از ساختار شخصیتی فرد یا جامعه به طور خاص برای اصحاب و اهلش، در وجود « نور » است. یعنی آنچه که نه تنها همانطور که خیلی فشرده یادآوری و بیان شد، مایه ی زندگی افراد انسانی، بلکه  مایه ی زندگی همه ی جانداران است، می باشد؛ افزون اینکه وجود آن یعنی « نور » سبب می شود که زوایای زوج گونه و متنوع آفرینش دیده و روی آن اندیشه شود، نیازها برآورد و بکار گرفته شود و ... از سوی دیگر به مقوله ای تحت عنوان « سایه » ی متعلق به اشیاء و اشخاص از هر نوعش نیز به واسطه ی نور خورشید و چراغ و ... هر آنچه که برخوردار از نور است و ایجاد سایه می کند پی برده و دانسته شود که تاریکی که به شب بر می گردد برای استراحت است و ...

 خیلی خلاصه اینکه عنصر اصلی برای زندگی همراه با آسایش جانی و آرامش فکری فرد و جامعه و البته تداوم آن و پی بردن به رازهای آفرینش و برخورداری از یک « زندگی خوب و سالم » و یافتن آب و هوا و غذای پاک و ...؛ همانا « نور » و وجود آن می باشد. همانگونه که البته هستی ِ این عنصر یعنی نور، برای رشد و بقای همه ی جانداران و صد البته برای دیدن همه ی موجودات قابل مشاهده ضروری است.


  

 

گفتار دوم : نور

    با توجه به مطلب اخیر از گفتار نخست یعنی موضوع « نور » و ارتباط آن با زندگی جانداران و نظر داشت سایر عوامل و عناصر دخیل در موضوع همچون آب و هوا و ... برای ایجاد و رشد و بقای آنها تا زمانی معین برابر سنت آفرینش؛ هم اکنون باید بدنبال این امر بود که منشأ این نور که وجه مشترک همه ی اجسام و اشیای برخوردار از آن است و در آسمانها و زمین می بینیم؛ چیست یا کیست؟

   برای رسیدن به پاسخ در این زمینه روشن است که وقتی سخن از « نور » به عنوان وجه مشترک تمام موجودات برخوردار از آن از جاندار و بی جان در آسمانها و زمین به میان آورده می شود، پس باید با توجه به واقعیات ، به وجه دیگر آن نیز نگریست مبنی بر اینکه این موجوداتِ برخوردار از نور گذشته از مراتب وجودی، دارای شدت و ضعف در نور پراکنی به محیط و اطراف می باشند، بدین منوال که یکی خورشید است و دیگری ماه و چراغ و ... ؛ به این نتیجه رسید که با این وجوه اشتراک و اختلاف از این موجودات پی برده می شود که تمام این ها آفریده هایی هستند و آفریننده ای دارند که این نور یا این ویژگی را در آنها قرار داده است به نحوی که نور آنها هم همیشگی نیست بلکه حدی دارد یعنی از افول نیز برخوردارند و حتا چیزی همچون ابر می تواند به امر الهی یا همان آفریینده ی آنها، مانع از نور افشانی خورشید شود و ...؛ تمام اینها یعنی اینکه پروردگار آسمانها و زمین؛ خداوند یکتاست. به عبارت دیگر با این توضیح کوتاه، روشن و پی برده می شود که منشأ نور قر ار داده شده در موجودات برخوردار از آن در آسمان ها و زمین؛ خداوند یکتا و آفریینده ی همه چیز می باشد که خود در وجود مقدس و یکتای بدون انبازش، « نور » نیز می باشد.

توضیح : 

   تا اینجا به چرایی قرار داده شدن نور و چیستی و کیستی منشأ آن پی برده شد؛ اما موضوع دیگر با توجه به مبانی شرعی و کلام مقدس الهی این می باشد که در اینجا علاوه بر موضوع اخلاقیات و پایبندی به ستوده های آن که امری عقلانی است و خداوند در سرشت آدمی به ودیعه نهاده است؛ برای روشن شدن بیشتر امر و رسیدن به نتیجه ی مطلوبتر پیرامون مقوله ی « زندگی سالم »، همانطور که گذشت بر اساس مبانی شرع ناشی از کلام مقدس الهی که مقدمه ی آن ایمان است پرداخته و پی برده و نتیجه گیری شود که تاثیر نور در این خصوص کدام است. ان شاءالله. اما پیش از هر چیز باید به آیات کریمه ی قرآن کریم پیرامون نور و اهمیت آن به عنوان مقدمه امر پرداخته شود.

1 نور آسمانها و زمین

 « اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ . (35 نور)».

   این آیه ی کریمه به روشنی میرساند که نور آسمانها و زمین؛ خداوند یکتا یا همان « الله » و وجود مقدس او می باشد. امری که اخیرن مرتبط با منشا نور آسمانها و زمین پیرامون آن اندکی سخن به میان آمد.

2ولی مومنین

« اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (257 بقره)» .

    این آیه ی کریمه می رساند که خداوند یکتا نه تنها نور آسمانها و زمین است، بلکه ولی و سرپرستِ مومنین است به نحوی که آنان را از تاریکی ها به سوی نور و روشنی بیرون می برد، در حالی که برای کفار چنین نیست و چونکه اولیای آنان طاغوتند، جریان به عکس است. یعنی آنها را از سوی نور به سوی تاریکی ها بیرون می برند. پس برای برخورداری از نور الهی و بیرون رفتن از تاریکی های جهل و غفلت و .... باید از مومنین به خدا – الله – و به آنچه که او دستور داده است بود.


  

 

 - قرار دهنده ی تاریکی ها و نور

« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم.الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (1 انعام) ».

   این آیه ی کریمه میرساند که خداوند یکتا هم آفریننده ی آسمانها و زمین است و هم قرار دهنده ی تاریکی ها و روشنی. پس از یک سو باید با این نشانه ها، از مومنین به او بود که یگانه است و انبازی نداشته و ندارد و از سوی دیگر روشن می شود که وقتی او یعنی « الله » نورِ آسمانها و زمین است پس منشأ نور قرار داده شده در آسمانها و زمین هم خود او است، ضمن اینکه این او – الله – است که مومنین به حضرتش را از تاریکی های قرار داده شده ی زمین به سوی نور به اذن حضرتش بیرون می برد.

4- یکسان نبودن تاریکی ها و نور

«وَمَا یَسْتَوِی الأعْمَى وَالْبَصِیرُ (19) وَلا الظُّلُمَاتُ وَلا النُّورُ (20) وَلا الظِّلُّ وَلا الْحَرُورُ (21) وَمَا یَسْتَوِی الأحْیَاءُ وَلا الأمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ (22) إِنْ أَنْتَ إِلا نَذِیرٌ (23 فاطر) ».

« قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ لا یَمْلِکُونَ لأنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَلا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (16 رعد)» .

   برابر آیه ی کریمه 20 سوره ی فاطر و 16 رعد روشن می شود که تاریکی ها با نور یکسان نیستند، چه آنکه به طور بدیهی آدم بینا تا آنجا که امکان دارد و فضای محیطی اجازه می دهد، آنچه را می بیند که در شب امکان آن اگر تاریکی محض باشد نیست. در روز یک فرد بینای دانا علاوه بر اشیاء و افراد پیرامونی، آن هم به طور آشکار و بدیهی، سایه های آنها را هم می بیند در حالی که این موارد در رابطه با یک نابینا صدق ندارد. سایه؛ یعنی آنچه که خداوند یکتا-الله- خورشید را برای وجودش دلیل قرار داده « أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلا (45) ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَیْنَا قَبْضًا یَسِیرًا (46 فرقان)». در حالی که این امر (سایه) برای تاریکی ها مصداق ندارد. در واقع باید نوری حتا آنگاه که شب و تاریک است باشد تا موجودات پیرامونی و نیز سایه ی آنها دیده شوند و ...

   مورد دیگر اینکه یکی از مواردی که بنا به تعبیر قرآنی و بر اساس کلام مقدس الهی که بدان ایمان داریم و می شود آن را از مصادیق یکسان نبودن نابینا و بینا ذکر نمود اینکه هر چند نابینا هم زندگی دارد و زنده است، اما نور را نمی تواند ببیند تا بواسطه ی آن موجودات گوناگون و عوارض مختلف آن همچون رنگشان را ببیند و ... چرا که نور ، تنها قابل دیدن است و نه شنیدن و بسودن و بو کردن و ...

   جان کلام اینکه نابینایان بر اساس شرایط محیطی همچون سر و صدا و جنب و جوش و گفته های اطرافیان و ... است که به این مهم پی می برند که بواسطه ی نور، روز است و مقوله ای تحت عنوان نور هم وجود دارد که متعلق شیئی همچون خورشید است که پرتو افشانی کرده و ... تا زمانی معین از روز هست و سپس شب می شود و بعد از آن روز و ... تا آنگاه که خداوند که نور آسمانها و زمین است بخواهد.

    نتیجه اینکه در گرو نور است که موجودات گوناگون و رنگهای متنوع دیده می شوند و ... این بدان معناست که با حس بینایی است که با وجود نور؛ اشیا و ویژگی ها و تغییراتشان دیده می شوند، همانگونه که با حس بینایی است که به هنگام بروز یک خطر غیر منتظره مثل آمدن یک شیئی به سمت فرد؛ مغز بدون دخالت اراده ی فرد، فرمان واکنش سریع را به عضوی از اعضای او برای دفع آن خطر را خواه بستن چشم باشد یا دزدیدن سر به تو یا بالا آمدن دست به طرف صورت، یا رفتن غیر ارادی پا روی پدال ترمز به هنگام دویدن کودکی در مسیر تردد خودرو و ... می دهد . در حالی که این موارد مرتبط با یک فرد نابینا فارغ از اموری همچون رانندگی و ... مصداق ندارد و در صورت نزدیک شدن سهوی و یا عمدی یک شیئی همانند پاره سنگی کوچک به سویش نمی تواند از خود دفع خطر کند، چرا که او از نعمت بینایی برخوردار نبوده. در واقع می شود گفت که فعالیت فرمان دادن و تحرک مغز برای دفاع از چشم و صورت و ... به هنگام نزدیک شدن خطری با توجه به شواهد مربوطه؛ وابسته به این است که چنان فردی از نعمت و حس بینایی برخوردار باشد. به عبارت دیگر مقدمه ی واکنش های مغز برای مرتفع نمودن هر گونه خطری از صاحب عضو آن؛ وجود چشمِ بینا می باشد، همانگونه که مقدمه ی کسب علم به اشیا و آفریده های پیرامونی به وجود این حس و به عبارتی دقیقتر به وجود این نعمت بزرگ الهی یعنی بینایی است. و همینطور است در رابطه با آنچه که به حس شنوایی بر می گردد و خود مقدمه ای است برای واکنش مغز مرتبط با قضایای مربوطه و ...

   برآیند این بحث اینکه تا اینجا و با این گزیده روشن می شود که براستی چرا نابینا و بینا   برابر کلام مقدس الهی یکسان نیستند. و اینکه روشن می شود که تنها راه برون رفت از تاریکی ها؛ نور است، نوری که منشا آن «الله» است: «أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (122 انعام)».


  

 

 - حکمت برگزیدن رسولان الهی

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ (5 ابراهیم)» .

   بر اساس این آیه ی کریمه روشن می شود که حکمت برگزیدن و فرستادن رسولان خدا به سوی اقوامشان و امت هایشان این بوده تا بواسطه ی آیات وحی شده ی خداوند به آنان، مردمِ قومشان را از تاریکی ها به سوی « نور » بیرون ببرند و « ایام الله » را بدانان یادآور شوند.

   و بدینگونه است در این زمینه و مرتبط با رسالت حضرت ختمی مرتبت ص آیه 11 سوره ی طلاق. که البته باید افزود که برخورداری از بهشت جاودانی و جاویدان بودن در آن به لطف الهی، در گرو ایمان به « الله » و انجام « کارهای شایسته » است: « رَّسُولًا یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِ اللَّهِ مُبَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا » (11 طلاق).

6- حکمت فرو فرستادن کتب الهی

« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم.الر کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (1 ابراهیم)» .

   این آیه ی کریمه هم می رساند که کتاب قرآن برای بیرون بردن « مردم » [1]، از تاریکی ها به سوی نور به اذن پروردگارشان و به راه حضرتش جل عظمته که مقتدر ستوده است بر حضرت محمد ص فرو فرستاده شده است.

و بدینگونه است در این رابطه آیه ی 9 حدید که خداوند یگانه با فرو فرستادن آیاتش بر بنده اش حضرت محمد ص ؛ بندگانش را از تاریکی ها به سوی نور بواسطه ی مهربان بودنش با آنان بیرون می برد تا اینکه مبادا در تاریکی های ظن و جهل و فساد و تباهی و شرک و کفر بمانند و بمیرند. «هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ (9 حدید) » .

توضیح :

 نتیجه ی موارد مطرح شده در شماره های پنج و شش اینکه، نخست روشن می شود که خداوند یکتا که ولی مومنین است؛ « مردم » را با فرستادن رسولانش و فرو فرستادن کتابهایش که برخوردار از « نور »[2] است، از تاریکی ها به سوی « نور » به اذن حضرتش جل عظمته بیرون می برد. اموری که باید از مومنین بدانها بود، که همانا حضرتش بدان دستور داده است : « وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتَابَ الَّذِی جَاءَ بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِیسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ کَثِیرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلا آبَاؤُکُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ (91) وَهَذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ یُحَافِظُونَ (92 انعام) » .  

7- شرط هدایت

«یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ (15) یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (16 مائده)»

    این آیات کریمه میرساند که رسول خدا به سوی اهل کتاب نیز آمده تا آیات نورانی کتاب آشکار خدا یعنی قرآن کریم را برایشان بیان کند، که همانا شرط هدایت شدن از سوی خداوند و بیرون رفتن از تاریکی ها به سوی نور به اذن الهی و نیز راهنمایی شدن به راه راست؛ مشروط به پیروی آنچه است که خشنودی خداوند و طی نمودن راههای تسلیم و سلامت در آن می باشد. در واقع در این جا این اهل کتاب هستند که مخاطب قرار گرفته اند و آیات خدا باید که نصب العین مومنین نیز باشد.

8- شرط رستگاری و راهنمایی شدن

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (157) قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (158 اعراف) » .

 این آیات کریمه می رساند که رستگاری و راهنمایی شدن مردم در پیروی کردن از نبی مکرم اسلام ص و نیز پیروی نمودن از « نور » همراه او یعنی کتاب قرآن است.پیامبری که نام او در کتب تورات و انجیل آمده و اهل کتاب می توانند آن را در این دو کتاب الهی بیابند.      



[1] - چه آنکه خداوند یکتا در جایی دیگر « مردم » را در این خصوص مبنی بر اینکه قرآن، برهانی از سوی او و نوری آشکار است که باید بدان ایمان آورند و نیز اعتصام بجویند تا نتایج خوب آن را ببینند مخاطب قرار داده است: « یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُبِینًا (174) فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا  (175 نساء)» .  

   البته مومنین وظیفه دارند که آیات کتاب خدا را برای آگاهی « مردم » و بیرون بردن آنها از تاریکی ها به سوی نور به اذن پروردگارشان برایشان بخوانند و بدانان برسانند، که همانا خداوند یکتا دانای به تمام امور است و از همه چیز از گفتار و رفتار بندگانش در پیدا و پنهان خبر دارد. پس باید به او و فرستاده و کتابش ایمان آورد که برخورداری از عفو الهی در رابطه با بدیها و نیز وارد شدن به بهشت او در ایمان به خدا و اعمال صالح یا انجام کارهای شایسته است.: « فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ .(8)یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِکَ یَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» 0(9تغابن).   

[2] - « إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هَادُوا وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالأحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَکَانُوا عَلَیْهِ شُهَدَاءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلا تَشْتَرُوا بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلا وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ (44) وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأنْفَ بِالأنْفِ وَالأذُنَ بِالأذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (45) وَقَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَیْنَاهُ الإنْجِیلَ فِیهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (46) وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الإنْجِیلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (47) وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (48 مائده با توجه به آیات 49-58)» .  


  

 - برکات ذکر خداوند.

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا (41)وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلا (42)هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا (43)تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا کَرِیمًا (44 احزاب)» .

   اینکه ذکر خداوند را در شامگاهان و بامدادان گفتن، باعث این می شود که خدواند یکتا مومنین را از تاریکی ها به سوی « نور » بیرون ببرد. پس روشن می شود که یکی از راههای برون رفت مومنین از تاریکی ها به سوی نور به اذن الهی در گرو این است که ذکر او یعنی « الله » گفته شود. چه اینکه تنها با ذکر او یعنی «الله» را گفتن است که دلها آرامش می یابد.

10- نتایج تقوی الله

 « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (28) لِئَلا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَلا یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (29 حدید)» .

   این آیات کریمه گویای این امر است که پیشه نمودن تقوای الهی و ایمان به فرستاده اش؛ موجبات برخورداری از رحمت خداوند و نور قرار داده شده توسط او و نیز آمرزش آنها را بدنبال خود دارد و این می رساند که تمام این ها از فضل خداوند است و نه کسی جز او. که همانا او صاحب فضل بزرگ است.

11- نور بودن قرآن و واکنش کفار

« وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلا وَحْیًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ (51) وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلا الإیمَانُ وَلَکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (52) صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الأمُورُ (53 شورا)».

    تا اینجا به آیاتی که نشان دهنده اینکه کتاب قرآن نور است اشاره شد؛ اما بر اساس آیه ی 52 سوره ی شورا روشن تر می شود که خداوند یکتا? قرآن کریم را « نور » قرار داده است که هر که از بندگانش را بخواهد بدان نور هدایت و راهنمایی می کند.

پرسش

   با توجه به موارد گفته شده ی بالا مبنی بر اینکه قرآن برخوردار از نور و بلکه نور مبین و نور همراه حضرت محمد ص و نور قرار داده شده توسط خداوند است که بر رسول خاتم ص وحی و نازل شده به نحوی که حضرتش جل عظمته هر یک از بندگانش را بخواهد بدان وسیله به راه راست راهنمایی می کند و ...؛ حال پرسش اینکه واکنش کفار در قبال این کتاب الهی که نور است چه می باشد؟

پاسخ

   روشن است که پاسخ این پرسش را باید کماکان از دل کلام مقدس الهی یعنی آیات قرآن کریم یافت، مبنی بر اینکه: آنان یعنی کفار می کوشند تا این نور را با گفتار خود، خاموش نمایند؛ اما توان چنین کاری را ندارند و خداوند یکتا نور خود را تمام خواهد کرد و ...: « یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (32)هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (33 توبه)با توجه به آیات 31-35 ».

« وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَى إِلَى الإسْلامِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (7)یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (8)هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (9 صف)با توجه به آیات 5-14 ».

12- قرار دادن نور برای مومنین

   تا اینجا روشن شد که خداوند یکتا نور آسمانها و زمین است؛ چه از آنچه که در کتابهایش از تورات و انجیل و زبور و قرآن قرار داده و چه نور قرار داده شده در خورشید و ماه و ...: « هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِکَ إِلا بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (5 یونس)».و اینکه او ولی مومنین است و آنها را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد و ....

   نتیجه اینکه می شود گفت که مومنین نیز برخوردار از نور می شوند. اما باید دید چگونه این امر به اذن و اراده الهی که لطیف لما یشاء است رخ می دهد و وقتی رخ داد آثار و برکات آن کدام است؟

   باز روشن است که پاسخ این پرسش را باید بر اساس کلام مقدس الهی که بدان ایمان داریم یافت. اما پیش از هر توضیحی باید گفت و نتیجه گرفت که وقتی خداوند می فرماید: « ولی مومنین » است و آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد؛ یعنی اینکه او آنها و دل آنها را منور به نور قرآن می گرداند؛ همانگونه که قرآن را نور قرار داده است . بنابراین جان کلام اینکه؛ مومنین لازم و بایسته است که تنها پیروی آیات قرآن را بنمایند و نه امری و سخنی جز این را. چرا که این تنها کلام و کتاب مقدس او یعنی قرآن کریم و کتب الهی پیش از آن است که برخوردار از نور و بلکه نور است و نه کتاب و کلامی جز آن یا بعد از آن.


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ